eitaa logo
من‌سیگاری‌نیستم🗣
235 دنبال‌کننده
22 عکس
1 ویدیو
0 فایل
1‌0/‌1‌1 زندگی اتفاقی نیست. https://daigo.ir/secret/71997493022 کسی که توی لینک جواب میده من نیستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
من‌سیگاری‌نیستم🗣
_
[هر کس قربانیِ ساواکِ منحصر به فرد خودش را دارد.] این جمله برای آخر پاراگراف آماده شده بود ولی یکهو از قلمم در رفت و در ابتدای پاراگراف آمد. بگذریم. هرکس در زندگی خودش یک منی دارد که در جست‌وجوی آن می‌دود و احتمالاً به آن نخواهد رسید. بگذارید مسائله را برای راحتی شما از دید آموزش و پرورش توضیح بدهم، با یک تطبیقِ خیلی دقیق: هرکسی در زندگی خودش یک منِ آرمانی دارد که غالباً از ابتدای نوجوانی و در کشمکش مسائل مربوطِ به هویت پدید می‌آید(برگرفته از روان‌شناسی سال یازدهم). من‌ِ آرمانیِ مربوط به هر کسی قابل احترام است، امّا مال من قابل احترام‌تر. چرا؟ چون منِ آرمانیِ مردم می‌نشیند روی یک صندلی سلطنتیِ با یک عالمه جواهرات گرانبها و انسان‌ها جلویش خم و راست می‌شوند تا خودشان را به او نزدیک‌تر کنند! اگر کاری کنند که از او دور بشوند، روز‌ها و هفته‌ها و ماه‌ها خودشان را ملامت می‌کنند و درکل منِ آرمانی‌ِشان خیلی ناز دارد امّا منِ آرمانی من یک کم متفاوت است. انسان‌ها برای رسیدن به منِ آرمانیِ خودشان تلاش می‌کنند و من، منِ آرمانی‌ام را زندانی کرده‌ام. شاید بپرسید چرا؟ من از کجا بدانم؟
یک عمر غفلت، دریغ از یک لحظه پشیمانی.
متنی که امشب می‌فرستم، برای شما نه ولی برای من زیباست. احتمالاً گیج بشید یا خسته بشید از این همه رابطه‌های خسته کننده‌ای که بیشتر شبیه توجیه. و شاید هم نشید.
من‌سیگاری‌نیستم🗣
[هر کس قربانیِ ساواکِ منحصر به فرد خودش را دارد.] این جمله برای آخر پاراگراف آماده شده بود ولی یکهو
[شاید بپرسید چرا؟ نمی‌دانم.] وقتی کشف کردم قربانیِ ساواک درواقع خودِ آرمانیِ من است، قضیه برایم جالب شد. خیلی جالب. اگر می‌خواستم اینطور متصور بشوم که قربانیِ ساواک، درواقع خودِ آرمانیِ من است، پس یعنی من به راحتی می‌توانستم با پیچاندن در، خودم و خودم آرمانی‌ام را یکی کنم. یعنی خودِ آرمانی من و خودِ واقعی من، دقیقاً یک نفر بودند و من اگر نه خود واقعی‌ام بودم نه خود آرمانی‌ام، پس باید می‌شدم موجودی مستقل از روانِ خودم در دورافتاده‌ترین قسمتِ داستان، در کناری، و مشاهده می‌کردم دعوای خودِ واقعی-آرمانی‌ام را با شکنجه‌گر ساواک که سرِ منِ دورافتاده‌ی زندانبان بحث می‌کرد. پس دیگر سوال نپرسید. منِ آرمانی و واقعیِ من یک قربانیِ ساواک است. پس اگر من، قربانیِ ساواک خودم را معرفی کردم، درواقع شما را با چیزی فراتر از من آشنا کرده‌ام. و شاید همه‌ی این کارها برایتان عجیب باشد. برای منم همینطور.
شاید سوالِ آخر.
سوال چهارم این است: هدفم از ساختن همه‌ی این‌ها چه بوده؟ من نساختم. مثل یک کودک پنج ساله که نمی‌داند دوست خیالی‌اش از کجا آمده، من هم نمی‌دانم این‌ها از کجا آمده‌اند ولی در ذهنم چرخ می‌خورند و فکر نکنید که این کلِ محتویاتِ ذهنِ من است! خیر. هنوز چند نقطه‌ی اساسی و اصلی مانده. مثلِ.. که البته خیلی شک دارم. شاید دیگر ادامه ندهم و فقط بگذارم متن‌های پراکنده‌ام را بخوانید. فقط همین. دیگر هرچقدر سوال از خودم ساختم و جواب دادم کافی‌ست. سوال پنجم را شاید هیچ‌وقت نشنوید. هیچ وقت.
شبتون بخیر ملّتِ همیشه بیدار!
بیاید شما سوال پنجم رو بپرسید. و درنهایت یه سوال زیبا انتخاب می‌کنم و براش متن می‌نویسم. https://abzarek.ir/service-p/msg/2455195