- بارها روی از پریشانی به دیوار آورم..
ور غمِ دل با کسی گویَم ؛ بِه از دیوار نیست!
هدایت شده از - غـیرِ مُمکـن
امید چونان پرنده ایست
که در روح آشیان دارد
شاید واقعا درد آدم و بزرگ میکنه
و تنهایی قدرت مند
درد کشیدم و
صبر روی صبر چیدم و ساختم
زخم روی زخم گذاشتم
گریه و مویه های یواشکی و
زخم روی گونه و سوزش سر و درد مو و مغز
و تیر کشیدن قلبم ، دلتنگی برای عزیز ترین کسم
مادری کردم،
وقتی تب داشت بالا سر عزیزم تا صبح نشستم ،
من - تب داشت تا صبح تنهایی مو بغل کردم خونه داری ، مرد داری ،،
با ترسم مواجه شدم و کمکم برام عادی تر شد
با تنفرم مواجه شدم و برام تبدیل شد به یه علاقه و الان با حس خوب آشپزی میکنم
،، عوض شدم
خیلی بیشتر از حد تصورم
زمان عجیبه ،دو ماه میتونه
یه نفر و ویرون کنه یا یه نفر و به عرش برسونه
درست توی سخت ترین شرایط زندگیم و مسئولیت های فراتر از توانم فهمیدم هیچکس و ندارم
بی کس و کارم نه امیدی به خانواده بود نه
حتی پدری که پشتوانه باشه
تنها خیلی تنها
اما تنهایی تورو به خدات نزدیک تر میکنه
اشکال نداره که بعضی دردا همیشه میمونن
من هیچکس و نداشتم
اما خدارو که داشتم
خدارو که دارم .
بماند به یادگار
ساعت 4:43 بامداد
به تاریخِ یکم شهریور 1403
غـیرِمُمکـن
امید چونان پرنده ایست که در روح آشیان دارد شاید واقعا درد آدم و بزرگ میکنه و تنهایی قدرت مند در
یک سال هم، آدم رو عوض میکنه.
هدایت شده از - غـیرِ مُمکـن
ولی میدونی
غم اون شبهایی که خیلی سخت صبح شد
غمِ اون روزهایی که جون کندم سپری شه، غم اون آدمهایی که خیلی خیلی سخت از پسش رفتنشون و نبودنشون براومدم، غم اون حرفهایی که خیلی سخت تونستم هضمشون کنم
و غم اون چیزهایی که به ناچار تحملشون کردم و مناسب من و سنم نبودن همیشه رو دلم میمونه.
همیشه
آدمی که با تنهایی مشکلی نداره
رو اگر بهش بی احترامی کنی
به راحتی ترکت میکنه.اگر از خط قرمزهاش رد بشی پات رو از زندگیش قطع میکنه
یا اگه تهدیدش کنی که ترکش میکنی با خوشحالی در رو برات باز میکنه
بدون اینکه به هیچ جاش باشی ،اون انتخاب کرده که بهت اجازه بده تو زندگیش باشی و نباشی کتاب شو میخونه و چایی شو میخوره .