هدایت شده از فَراموشی...!
عزیزجانِ من؛
یادت میآید برایت دیدار های یک دفعهای و دوباره آرزو کردم؟
ایندفعه میخواهم برایت "لبخند" آرزو کنم.
لبخند. از همان لبخند هایی که ناگهانی به سمتت میآیند و مجبور میشوی دست ظریفت را جلوی صورتت بگیری تا معلوم نشود چقدر ذوق زده شدهای.
برایت لبخندی آرزو میکنم که حتی از چشمانت هم معلوم باشد. از آن لبخندهایی که بعد از غمی سنگین میآیند و تمام غم و غصه را میشورند و میبرند.
برایت آرزو میکنم همانطور که لبانت نقش لبخند را گرفتهاند فکر و ذکرت خالی بشود از هر گونه درد و مشغله ای. آرزو میکنم حتی شده چند دقیقهای بتوانی لبخندی عمیق بزنی، به چیزی فکر نکنی و خانهٔ کوچکِ سرت خالی و آرام بشود.
-تسلی
با من تو بگو عشق فقط درد و بلا بود؟
یا ما نرسیدیم به عشقی که دوا بود !
ما طعمِ رسیدن نچشیدیم، و از عشق
یک خاطرهی تلخ فقط قسمتِ ما بود !
هدایت شده از معشوقهٔ آفتابگردان
پروندهٔ روانی: غیرممکن
اختلال تشخیصدادهشده:
سندروم آرزوهای دستنیافتنی و تمایلی وسواسی به تعقیب اهدافی فراتر از توان و واقعیت
شرح بالینی:
سوژه در جهانی پر از «نمیتوانم» و «نبایدها» زندگی میکند، اما هرگز از تلاش برای رسیدن به آنچه غیرممکن میداند دست نمیکشد. ذهن او میان امید و ناامیدی، جنگی دائمی دارد؛ گاهی رها میکند و گاهی دوباره از نو میسازد.
علائم ظاهری:
تصاویر پر از تضاد، جملاتی پر از شک و تلاش، رنگهایی که هم روشناند و هم تاریک، نشانههایی از اصرار و ناامیدی همزمان.
علائم روانی:
وسواس در هدفگذاری، تحمل فشار بالا، مقاومت در برابر واقعیت، و گاه بیقراری و خستگی مزمن.
درمان موقت:
نوشتن هدفهای کوچک و قابل دسترس، تمرین پذیرش خود و شرایط، و مراقبه در لحظههای حال.
یادداشت رواننویس:
گاهی غیرممکنها، فقط باید به آرامی رها شوند تا جای خود را به ممکنها بدهند.
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ
که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم ...
#کاوه_احمدزاده
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانهی خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانهی خویش
#فروغ_فرخزاد
امشب تا اخر غیرممکنو زیر رو کردم و لبخندم تا بناگوش باز شده و بودو جمع نمیشد
اما قلبم فشرده شد از حجم دلتنگی و غریبگیش...