۱۶ شهریور ۱۴۰۲
خیلی مراعاتم رو کرده
خیلی سختی من رو ب جون خریده
غم و غصه های منو به دوشکشیده
۱۶ شهریور ۱۴۰۲
تک ب تک لحظات زندگیم رو ک سر میکنم
وقتی یادم میره کامام زمانی دارم
یهو تو زندگیم پیداش میشه
بهم میفهمونه میگه :
شاید از یادم بردی
ولی من ب یادتم دعاگوتم
۱۶ شهریور ۱۴۰۲
آنچهدرمن میگذرد!
دلم برای پدرم تنگ شده .. خیلی ام تنگ شده ..
زندگیم رو از همینجا شروع کردم
از همینجا آغاز شد
شاید یکی بره امام رضا
یکی بره پیش امام حسین
۱۶ شهریور ۱۴۰۲
آنچهدرمن میگذرد!
زندگیم رو از همینجا شروع کردم از همینجا آغاز شد شاید یکی بره امام رضا یکی بره پیش امام حسین
ولی من
امام زمان حالِ خودم
امام زمانم کزندهاس
شاید اصلا دیدمش و نشناختمش
ولی وقتی ک داشتم شروع میکردم زندگیم رو وقتی پای اون سفره نشستم
حضورش رو حس کردم
۱۶ شهریور ۱۴۰۲
۱۶ شهریور ۱۴۰۲
۱۶ شهریور ۱۴۰۲
۱۶ شهریور ۱۴۰۲
۱۷ شهریور ۱۴۰۲
۱۹ شهریور ۱۴۰۲
۱۹ شهریور ۱۴۰۲
آنچهدرمن میگذرد!
خدا ۲۵ شهریور رو بخیر بگذرونه
دارم ب این فکر میکنم
یعنی هر سال ما قرار ۲۵ شهریور
ب جون هم دیگه بیفتیم؟
۱۹ شهریور ۱۴۰۲