والا عرضم ب حضور شما که از اولش بگم
منو همسرم (#دعایندبه)باهم آشنا شدیم
آشنا شدیم ک مادر همسرم خواستگاری کرد
و خب بماند ک من واقعا قصد ازدواج نداشتم حاجی من میخواستم ۲۴ سالگی ازدواج کنم باورتون نمیشه ولی خب نمیدونم چیشد طلسم شدم😂😂
خلاصه آقا من راضی شدم بیان😌
رسید #شبخواستگاری !
درست روز #نیمهشعبان ولادت آقا امام زمان (عج)💚!
خلاصه آقا ایشون با خانواده تشریف اوردن منزل پدر بنده !
حالا همسر من با چه تیپی اومده بود؟😐
تازه از سرکار اومده
لباس هاش ن اتو داره نه تازه اس قشنگ معلوم بود لباس کار تنشه 😂😂
هیچی دیگه من اول همسرم رو دیدم
با اون #تیپِدرخشانی که زده بود
به مادرم گفتم مامان من این بنده خدا رو اول باید یاد بدم ب خودش برسه تو مراسمات و مجالس بره
آقا کنکل خوشمنیومد ازش😂😂
مامانم گفت حالا صبر کن توام عع ببین بنده خدا چجوری بعد تصمیم بگیر...
( آقا من واقعا جدی نگرفته بودم خواستگاری رو فقط گفتم بزار بیان تجربه بشه برام برای آینده خوبه بهتر انتخاب میکنم شوخی شوخی جدی شد😐😂)
هیچی خلاصه پدرم شروع کرد ب حرف زدن
خدایی من پدرم نپرسید حقوقش چقدره خونه داره ماشین داره؟
اولین چیزی ک پدرم پرسید گفت شغل پسرتون چیه سربازی رفته یا ن؟🙄
که مادر همسرم هم شغلش رو گفت هم اینکه سربازی رفته و....
بعد خلاصه گذشت
پدرم گفت بابا برید تو اتاق حرف بزنید😂😬
(آقا منو میدیدی استرسسسس اولین بارمه دیگه هی ب خودم میگفتم بابا جدی نگیر مانور خواستگاریه همش تجربه میخواد بشه 😂)
هیچی دیگه رفتیم تو اتاق حرف بزنیم
اول سلام و علیک کردیم همسر منم قشنگ معلوم بود در حال آب شدنه😐😂
ولی من ن پرو نشسته بودم خیلی صاف منظم 🤣🤣🤣
بعد من همسرم چشمش کلا رو عکس (شهید ابراهیم هادی) بود
بماند ک راجب ایشون هم صحبت کردیم
آقا همسر من گفت اول شما شروع کنید!
خلاصه منم شروع کردم :
گفتم : ببینید در مرحله اول من خونم #باید نزدیک خونه پدر و مادرم باشه از این شهر نمیرم پدرومادر من پسر ندارن توپیری عصای دست بشه باید پیششون باشم درغیر این صورت برای من غیرقابل قبول دور باشم از والدینم😂😐
ایشون گفت مشکلی نیست این موضوع منزل ما نزدیک خونه پدر و مادر شماست
خلاصه سوال بعد گفتم ببین اخلاق برام رفتار منش اعتقادات افکار و از همه مهم تر حمایتم کنه درس بخونم کار بکنم و.....😃