سنجاقِ چنلُ بچک ɪɴɴᴇʀ
روحِ او پارهپاره بود ، روحِ من سوخته. اما وقتی باهم بودیم ، زخمهایمان کمی کمتر درد میکردند.
او روح مرا جلا داد
ولی من چه؟
کاری برای او کردم؟!
از دستم بر می آمد و نکردم؟
تا زمانی که او را داشتم خوب بودم ولی بعد از آن تظاهر به خوب بودن کردم:)
هرشب به دنبال راهی برای رسیدن به او هستم
ولی حیف که او هم هرشب به فکر رسیدن به یک نفر دیگر
و اینگونه هرشب از هم دور تر میشویم:)