سنجاقِ چنلُ بچک ɪɴɴᴇʀ
بارون:)
شُکرِ خدا
بارون اومد
خدا صدامونو شنید🤍🥲
«تو نگفتی برو، اما موقع رفتن هم مانعم نشدی و چه نخواستنی واضحتر از این؟»