eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
337 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
- حیف‌حسایِ‌قشنگ‌قشنگم که‌حروم‌آدمای ِاشتباه‌شد :)
یه لف؟؟؟؟💔💔💔🥺
_____{🤍✨}____________ تو همین فکرا بودم که کم کم چشمام گرم خواب شدم با خودم گفتم ایشالله مامان بابام برای هم بمونن و با تموم شدن این جمله ام به دنیای بی خبری پا گذاشتم و خوابم برد ۳ ساعت بعد: الهه: ای بابا پاشو دیگه دختر پاشششششوووو گوشیت خودشو کشت آیدا: هوووم چی شده مامان؟ الهه: هیچی دختره ی تنبل گوشیت داره زنگ میخوره آیدا: یکم چشمامو مالیدم و گفتم: بده ببینم کیه ، الو سلام یاسی: زهر مار کجایی تو؟ صد بار زنگ زدم اع آیدا: تو کیی؟ یاسی: اییششش یادت رفت منو، یاسیم آیدا: آها آها خوب یاسی جان یاسی: درد یاسی کجایی خونه ای؟ آیدا: آره چطور مگه؟ وایسا ببینم تو شماره منو از کجا پیدا کردی؟ یاسی: هیچی ، آخه جواب ندادی گفتم شاید بیرونی، شمارتو؟ از مدیر گرفتم آیدا: نه خونه ام بابا، اوکیه یاسی: پس چرا جواب نمیدادی از رختخواب بیرون اومدم و جلوی آینه وایسادم و گفتم آیدا: خواب بودم یاسی: از کی خوابی تو؟ آیدا: ای بابا چقدر سوال میکنی دختر فک کنم یکی و دوساعتی خوابیدم مامانم که صدامو شنیده بود گفت الهه: یکی و دو ساعت چیه سه ساعته خوابیدی یاسی: یا ابولفضل نترکی هر دو زدیم زیر خنده و گفتم آیدا: کارت و بگو یاسی: زود میخوای دکم کنی؟ ادامه دارد..... (به قلم آیدا)
سلامتی از باشگاه😉 خسته و کوفته😅 تازه یک ساعت دیگه باید برم زبان😌
ممبرای عزیز قصد زیاد کردنمون و ندارین؟😁✨
سلااااااااام✨😁 چطورین؟ اووووو آمار و 🥺🥺 ذوووووووق🤍 بمونیم برای هم ✨
پارت امروز و بعد از زدن واکسن کزاز میزارم براتون برای شروع دبیرستان باید واکسن زد😂🤦‍♀
_____{🤍✨}____________ آیدا: نه بابا این چه حرفیه یاسی: مشخصه، میخواستم بگم که اگر میشه، فردا با هم بریم باغ کتاب آیدا : پیاده؟ یاسی: ن بابا داداشم میبره آیدا: با داداشت؟ یاسی: دوست نداری باهاش بریم؟ آیدا: آخه ... ببین بزار به مامانم بگم بهت خبر میدم یاسی: انگار میخواد کوه بکنه باشه تا کی خبر میدی؟ آیدا: مرض، نمیدونم حالا زنگ میزنم بهت فعلا یاسی: زود خبر بده فعلا آیدا: باشه خداحافظ ____________________________.________________________________ یکم سر و وضعمو درست کردم و به سر و صورتم آب زدم تا خوابم بپره داشتم از اتاق بیرون میومدم که صدای بابا رو شنیدم محمد: وای خانوم بیا کمک کن دستم ترکید مامانم از اون ور میگفت الهه: دو دقیقه وایسا خوب مرد! لبخندی زدم و با صدای نسبتا بلند و با لحن خنده گفتم آیدا: آهای اهالی خونه سلاااام من اومدم با روی خوش اومدم از خواب ناز اومدم در حین اینکه داشتم با لحن خنده و شعر مانند میخوندم بابام از این ور با کلی خوراکی قر میداد زدم زیر خنده و با لحن خنده گفتم آیدا: بابا جون یکم خودتو کنترل کن ایشالله عروسی دخترت اینجوری قر بدی محمد: آره اون که صد البته آره سرِ عروسی تو ..... یهو دیدم با تعجب به مامانم نگاه میکنه و مامانم چشم و ابرو میاد بابام هم یهو لحن صحبتش رو تغییر داد و گفت محمد: وایسا ببینم ورپریده با کی میخوای ازدواج کنی که عروسی رو هم تدارک دیدی؟ من که فهمیدم گاف دادم و با خودم گفتم شوهر کجا بود که عروسی هم باشه با لحن خیلی عادی ادامه دادم آیدا: خوب بابا جون فعلا که کسی نیست همینجوری الکی گفتم بعد هم مامانم و هم بابام زدن زیر خنده و منم یه ریز خندیدم .... (به قلم آیدا)