آخرین تصویرِ او در چشم هایم تار بود
وقت رفتن ، کاش در چشمم نمیغلتید اشک ❤️🩹 .
یا امامرضا مگه نمگن حرمت بنگاه ازدواجه؟
مِشه همی پِنجا تومنی که تو ضریحت انداختُمه شیرینی معامله قبول کنی و مو رِ به هموکه دوستش دِرُم برسِنی؟ خودُم چاکِرِتُم
چشمانت مانند اقیانوس آرام بود . .
مرا در خود غرق کرد بی آنکه خود بدانم چگونه شد که در میان آن کهکشان عسلی گم گشتم