یا امامرضا مگه نمگن حرمت بنگاه ازدواجه؟
مِشه همی پِنجا تومنی که تو ضریحت انداختُمه شیرینی معامله قبول کنی و مو رِ به هموکه دوستش دِرُم برسِنی؟ خودُم چاکِرِتُم
چشمانت مانند اقیانوس آرام بود . .
مرا در خود غرق کرد بی آنکه خود بدانم چگونه شد که در میان آن کهکشان عسلی گم گشتم
حاجی همه درگیر شرمندگیشونن
حاجی اینا بچه هامونن حاجی بگین دست بجنبونن