eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
340 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
«در دلم چیزی فرو ریخت، حتماً جایی به یاد من افتادی.» @Delbakhtehmagnon
تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آیی که آدمی‌زاده نباشد به چنین زیبایی🎀 @Delbakhtehmagnon
من سَرَم را شیره می‌مالم که یادت نیستم هرچند،پشتِ حجمی بیخیالی دوستت دارم هنوز..❤️‍🩹🫀 @Delbakhtehmagnon
من نمیدانستم معنی هرگز را تو چرا باز نگشتی دیگر؟:) @Delbakhtehmagnon
اون یه نفر خوش اومد🥺✨
در حال تماشای تاسیان✨😁
صبحتون بخیر خوبین ؟ خوشین؟🥺🤍
چه سحر خیز شدما🦦😂
بدم پارت امروز و؟🥺✨
__{🤍✨}____________ محمد: آخه و اینا نداریم همین که گفتم آیدا: بابا بچه نیستم که چرا اینجوری میکنی؟ بعدشم شما فردا سرکاری چجوری میخوای ببری منو؟ محمد: بحث بچه بودنت نیس آیدا: بابا جان دورت بگردم پس بحث چیه؟ بعدشم شما تا کی سرکاری نمیتونی منو ببری محمد: بحث اینکه دوست ندارم دخترم با یه پسره غریبه بیرون بره آیدا: ای بابا ، مگه میخوایم بریم دور دور بابا؟ میخواد ما رو برسونه باغ کتاب همین محمد: اصلا نمیخوام بری لازم نکرده خودمو یکم براش لوس کردم و با لحن بچگونه ای گفتم آیدا: بابا ژونم من که این همه دوشت دارم🥺 محمد: خیلی خوب لوس نکن خودتو یه شرط داره پریدم بغلش و گونه اشو بو.سیدم و گفتم آیدا: جانم؟ چه شرطی؟ محمد: مواظب دختر بابا باشی آیدا: چشم ، میزارین برم بخوابم خسته ام محمد: برو دورت بگردم مواظب خودت باشیا آیدا: بازم چشم، شبتون بخیر بعد از شب بخیر گفتم به سمت اتاقم رفتم و زیر پتو خزیدم یکمم غلت زدم و چشمام گرم شد و به عالم بی خبری فرو رفتم ______________________________________________________________ ساعت ۷ صبح: بلند شدم و یکم تختم و مرتب کردم و لباسم رو برداشتم و تن زدم یکمم آرایش کمرنگ کردم و شالم و رو سرم انداختم و ادکلن همیشگیم و زدم و حاضر آماده به یاسی زنگ زدم نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که روز دوم دانشگاه تعطیل بودیم به هر حال بعد از ۵ تا بوق خانم برداشت آیدا: چرا جواب نمیدی خب؟ یاسی : خواب بودم آیدا خانم وایسا عسیسم آیدا: وا ؟ الان خوابیدی؟ مگه قرار نبود ساعت هفت آماده شیم؟ یاسی: ببخشید دیگه دیشب دیر خوابیدم نمیدونستم باید از شما اجازه بگیرم آیدا: ایییش مسخره، پاشو ببینم تنبل خان یاسی: کی به کی میگه تنبل! دیگ به دیگ میگه روت سیاه آیدا: الان منظورت منم؟ من تنبلم؟ یاسی: ن منظورم عممه آره دیگه منظورم تویی آیدا: خانم خانما من که راس ساعت هفت حاضر شدم بعدشم ببین خانم پناهی با من یکی به دو نکن برات بد میشه یاسی: آره مامانِ من بود دیشب تا کی خوابیده بود چه زودم فراموش میکنه دیشب کلی بهت زنگ زدم بر نداشتی آیدا: خوب حالا چرا شلوغش میکنی یاسی: شلوغ نمیکنم قوربونت برم، در ضمن خانم کاظمی هر دومون زدیم زیر خنده اینقدری این بشر خوب بود که فقط دوست داشتی باهاش کل کل کنی و شوخی کنی باهاش به اینکه یک روز بیشتر نبود باهاش دوست شده بودم متوجه شده بودم که خیلی آدم پایه ای هست و تمام این کل کل هامون هم از روی شوخی هستش و ماشالله جنبه ی خیلی بالایی داره ادامه دارد. ... (به قلم آیدا)