#دلباخته_ی_مجنون
__{🤍✨}____________
#part_12
محمد: آخه و اینا نداریم همین که گفتم
آیدا: بابا بچه نیستم که چرا اینجوری میکنی؟ بعدشم شما فردا سرکاری چجوری میخوای ببری منو؟
محمد: بحث بچه بودنت نیس
آیدا: بابا جان دورت بگردم پس بحث چیه؟ بعدشم شما تا کی سرکاری نمیتونی منو ببری
محمد: بحث اینکه دوست ندارم دخترم با یه پسره غریبه بیرون بره
آیدا: ای بابا ، مگه میخوایم بریم دور دور بابا؟ میخواد ما رو برسونه باغ کتاب همین
محمد: اصلا نمیخوام بری لازم نکرده
خودمو یکم براش لوس کردم و با لحن بچگونه ای گفتم
آیدا: بابا ژونم من که این همه دوشت دارم🥺
محمد: خیلی خوب لوس نکن خودتو یه شرط داره
پریدم بغلش و گونه اشو بو.سیدم و گفتم
آیدا: جانم؟ چه شرطی؟
محمد: مواظب دختر بابا باشی
آیدا: چشم ، میزارین برم بخوابم خسته ام
محمد: برو دورت بگردم مواظب خودت باشیا
آیدا: بازم چشم، شبتون بخیر
بعد از شب بخیر گفتم به سمت اتاقم رفتم و زیر پتو خزیدم
یکمم غلت زدم و چشمام گرم شد و به عالم بی خبری فرو رفتم
______________________________________________________________
ساعت ۷ صبح: بلند شدم و یکم تختم و مرتب کردم و لباسم رو برداشتم و تن زدم یکمم آرایش کمرنگ کردم و شالم و رو سرم انداختم و ادکلن همیشگیم و زدم و حاضر آماده به یاسی زنگ زدم
نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که روز دوم دانشگاه تعطیل بودیم به هر حال بعد از ۵ تا بوق خانم برداشت
آیدا: چرا جواب نمیدی خب؟
یاسی : خواب بودم آیدا خانم وایسا عسیسم
آیدا: وا ؟ الان خوابیدی؟ مگه قرار نبود ساعت هفت آماده شیم؟
یاسی: ببخشید دیگه دیشب دیر خوابیدم نمیدونستم باید از شما اجازه بگیرم
آیدا: ایییش مسخره، پاشو ببینم تنبل خان
یاسی: کی به کی میگه تنبل! دیگ به دیگ میگه روت سیاه
آیدا: الان منظورت منم؟ من تنبلم؟
یاسی: ن منظورم عممه آره دیگه منظورم تویی
آیدا: خانم خانما من که راس ساعت هفت حاضر شدم بعدشم ببین خانم پناهی با من یکی به دو نکن برات بد میشه
یاسی: آره مامانِ من بود دیشب تا کی خوابیده بود چه زودم فراموش میکنه دیشب کلی بهت زنگ زدم بر نداشتی
آیدا: خوب حالا چرا شلوغش میکنی
یاسی: شلوغ نمیکنم قوربونت برم، در ضمن خانم کاظمی
هر دومون زدیم زیر خنده
اینقدری این بشر خوب بود که فقط دوست داشتی باهاش کل کل کنی و شوخی کنی باهاش به اینکه یک روز بیشتر نبود باهاش دوست شده بودم متوجه شده بودم که خیلی آدم پایه ای هست و تمام این کل کل هامون هم از روی شوخی هستش و ماشالله جنبه ی خیلی بالایی داره
ادامه دارد. ...
(به قلم آیدا)
#هرگونه_نشر_و_کپی_ممنوع_میباشد_و_نویسنده_راضی_نیست_و_حرام_است
ɪɴɴᴇʀ
#دلباخته_ی_مجنون __{🤍✨}____________ #part_12 محمد: آخه و اینا نداریم همین که گفتم آیدا: بابا بچه ن
خدمت شوما🥲
آقا داستان داره دارک میشه در ادامه ...😂🦦
یه جمله قشنگ دیدم موقعی که داشتم ایتا گردی میکردم نوشته بود :
کسایی که کمبود دارن پز میدن :)
واقعا راستم میگه طرف ماشین خوب نداشته اولا بعد الان یه ماشین ۲۰۷ گرفته همچین سیس میگیره که انگار سوار لنکروز شده 😂
شمام دارین از این آدما داخل خانوادتون؟
هرچه بیشتر می گذرد
بیشتر نبودنت را احساس می کنم
وجدان قلبم خشک شده
اشک هایم قطع شده
آرامشم مخبوء شده
اما در دلم دریا غوطه ور است
تلاطم دارد...
مروارید عشق و صدف بی وفایی به سمتم می راند
از وقتی تو رفتی
دیگر من،آن من نبودم
دیگر شعر هایم برای خودم نبودند
از وقتی که رفتی
دل من یخ شده
طعم شیرین دهانم تلخ شده
نفس هایم سخت شده
آرامشم آشفته شده
@Delbakhtehmagnon