eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
339 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
از اندوهِ تو و چشمِ تو پیداست که از ایل و تبارِ عاشقایی @Delbakhtehmagnon
- نفس بکش! ‹عمیق› ‹آرام› ‹شادمان› بگو غم رد شود . . ك قلبت ، آرامگاه اندوه نیست:)) !💘☕️  @Delbakhtehmagnon
آقااااا عرررررر من شعری رو که نوشتم اول رمانم و یجا دیدم که نوشتن🥺✨
نگاه🥺🤍
دورتون بگردم یه چیزی رو باید بگم میشه لطفا از شخصیت های رمانم و عکسشون اصکی نرین؟ لطفا ممنون میشم✨
آقا عررررر
بمونیم برای هم🥺🤍
پارت
___{🤍✨}____________ خلاصه بعد از کلی دلقک بازی یاسی خانم اراده کرد که بلند بشه و حاضر شه منم حدود نیم ساعت داخل گوشی چرخیدم تا این خانم حاضر بشه و بریم باغ کتاب. در آخر بعد از چهل دقیقه زنگ زد و گفتم دم در خونتونیم دیشب آدرس خونمون و براش تکست دادم. سریع کیف کوچیکمو برداشتم و به سمت پذیرایی رفتم به مامانم گفتم آیدا: مامان ؟ کاری نداری ؟ برم؟ الهه: اع داری میری؟ مواظب خودت باش دخترم حواست به خودت باشه آیدا: چشم مامان جان خداحافظ داشتم به سمت در خروجی میرفتم که گفت الهه: وایسا وایسا آیدا روم و برگردوندم و دستش یه لقمه خیلی بزرگ دیدم با تعجب پرسیدم آیدا: مامان این چیه؟ لبخندی به روم و زد و گفت الهه: تو که نخوردی صبحانه اتو حداقل این لقمه ی کوکو سبزی و بگیر تو راه بخور آیدا: الهی دورت بگردم آخه زشته پیش دوستم ... تا اینو گفتم پرید وسط حرفم الهه: اولا خدا نکنه دوما وایسا برای دوستتم لقمه بگیرم آیدا: آخ من قربون مامان مهربونم بشم الهه: خوبه خوبه خودت و لوس نکن آیدا؛ وا مامان!؟ الهه: بیا اینو ببر برای دوستت میخوای برای اون پسره هم درست کنم؟ آیدا: مرسی، کدوم پسره؟ الهه : داشش دیگه آیدا: نه بابا مامان ول کن الهه: دختر زشته وایسا درست کنم براش آیدا: مامان من دوست دارم این پسره رو خفه کنم بعد برم براش لقمه ببرم؟ الهه؛ وا؟ چیشده ؟ دعوا کردین؟ آیدا: نه آدم رو مخیه الهه: از پسر مردم ایراد نگیر شاید خودت اشکال داری آیدا: وا مامان مثلا من چه مشکلی دارم آخه این چه حرفیه میزنی تو الهه: با همه مشکل داری دیگه دست خودت نیست آیدا: باشه مامان جان لقمه رو بده برم وایسادن لقمه رو داد دستم و گفت الهه: بیا ، مواظب خودت باش، با کسی دعوا نکنیا آیدا: انگار بچه ام باشه بابا با کلی غر زدن بالاخره از خونه بیرون و اومدم و در حیاط و باز کردم و ماشین لنکروز و جلوی در خونه امون دیدم راستش خانواده ی ما هم پولدار بود و وضع خوبی داشتیم و اینا برام عادی بود تا اومدم بیرون یاسی و داداشش از ماشین بیرون و اومدن و سلام کردن من محو تماشای داداشش شدم که ..... ادامه دارد..... (به قلم آیدا)