eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
338 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت
___{🤍✨}____________ خلاصه بعد از کلی دلقک بازی یاسی خانم اراده کرد که بلند بشه و حاضر شه منم حدود نیم ساعت داخل گوشی چرخیدم تا این خانم حاضر بشه و بریم باغ کتاب. در آخر بعد از چهل دقیقه زنگ زد و گفتم دم در خونتونیم دیشب آدرس خونمون و براش تکست دادم. سریع کیف کوچیکمو برداشتم و به سمت پذیرایی رفتم به مامانم گفتم آیدا: مامان ؟ کاری نداری ؟ برم؟ الهه: اع داری میری؟ مواظب خودت باش دخترم حواست به خودت باشه آیدا: چشم مامان جان خداحافظ داشتم به سمت در خروجی میرفتم که گفت الهه: وایسا وایسا آیدا روم و برگردوندم و دستش یه لقمه خیلی بزرگ دیدم با تعجب پرسیدم آیدا: مامان این چیه؟ لبخندی به روم و زد و گفت الهه: تو که نخوردی صبحانه اتو حداقل این لقمه ی کوکو سبزی و بگیر تو راه بخور آیدا: الهی دورت بگردم آخه زشته پیش دوستم ... تا اینو گفتم پرید وسط حرفم الهه: اولا خدا نکنه دوما وایسا برای دوستتم لقمه بگیرم آیدا: آخ من قربون مامان مهربونم بشم الهه: خوبه خوبه خودت و لوس نکن آیدا؛ وا مامان!؟ الهه: بیا اینو ببر برای دوستت میخوای برای اون پسره هم درست کنم؟ آیدا: مرسی، کدوم پسره؟ الهه : داشش دیگه آیدا: نه بابا مامان ول کن الهه: دختر زشته وایسا درست کنم براش آیدا: مامان من دوست دارم این پسره رو خفه کنم بعد برم براش لقمه ببرم؟ الهه؛ وا؟ چیشده ؟ دعوا کردین؟ آیدا: نه آدم رو مخیه الهه: از پسر مردم ایراد نگیر شاید خودت اشکال داری آیدا: وا مامان مثلا من چه مشکلی دارم آخه این چه حرفیه میزنی تو الهه: با همه مشکل داری دیگه دست خودت نیست آیدا: باشه مامان جان لقمه رو بده برم وایسادن لقمه رو داد دستم و گفت الهه: بیا ، مواظب خودت باش، با کسی دعوا نکنیا آیدا: انگار بچه ام باشه بابا با کلی غر زدن بالاخره از خونه بیرون و اومدم و در حیاط و باز کردم و ماشین لنکروز و جلوی در خونه امون دیدم راستش خانواده ی ما هم پولدار بود و وضع خوبی داشتیم و اینا برام عادی بود تا اومدم بیرون یاسی و داداشش از ماشین بیرون و اومدن و سلام کردن من محو تماشای داداشش شدم که ..... ادامه دارد..... (به قلم آیدا)
لف؟ دو تا
میتونم بپرسم چرا لف میدین دلیلتون چیه؟💔
اینهمه لف؟ خوب بنظرتون من اینجوری انگیزه ای برای ادامه دادن چنل میمونه برام؟💔😔
فردا یه برنامه ی عالی برای چنل داریم بمونین کلی کیف کنیم🥺🤍
بریم پارت امروز؟
__{🤍✨}____________ اینقدری این پسر خوشگل و جذاب شده بود که اصلا حواسم به صحبت های یاسی نبود و با چشمای درشت به داداشش نگاه میکردم یه آن به خودم اومدم و خودم و جمع و جور کردم و خانومانه سلام کردم به سمت یاسی رفتم و بهش دست دادم و اونم بغلم کرد و بغل گوشم گفت یاسی: چرا یهو ماتت زد نکنه خوشت اومد همینطور که بغلش بودم گفتم آیدا: از کی ؟ یاسی: داداشم دیگه آیدا: نه بابا یه لحظه تعجب کردم بالاخره از بغلش بیرون و اومدم و با صدای نسبتا بلندی گفتم آیدا: بالاخره آدم تعجب میکنه داخل دانشگاه یه جور برخورد میشه بیرون از دانشگاه هم یه جور دیگه من روی صحبتم با پناهی بود و انگار خودش منظور حرفم و گرفت که گفت حامی: اگر خیلی دوست داری مثل دانشگاه خشن باهات رفتار کنم با توجه به این حرفش گفتم آیدا: مثلا چه غلطی میخوای بکنی هوووم؟ حامی: غلط و که تو میکنی ما فقط تماشا میکنیم دختره ی چش سفید بشین ببینم آیدا: تو خودت استاد غلط کردنی داداش، نشینم میخوای چکار کنی؟ حامی روش و به سمت یاسی کرد و گفت حامی: اصلا واس چی به این دختره گفتی بیاد باهامون؟ بعد روش و به سمت من کرد و گفت حامی: داداش؟ آیدا: مشکل داری خودم میرم والا ، داداش هم تیکه کلاممه یاسی: بابا بسه دیگه اه شبیه سگ و گربه این چرا؟ داداش بشین ماشین و روشن کن دیر شد حامی پوزخندی زد و پشت بندش گفت حامی: به این دوست جونیت بگو یاسی با صدای بلندی گفت یاسی: بسسسس کن حامییییییی مگه میخوای باهاش ازدواج کنی هی دربارش نظر میدی؟ با این حرف یاسی گر گرفتم یعنی یجورایی خجالت کشیدم و نشستم تو ماشین حامی هم حرفی نزد انگار متوجه شد که من خجالت زده شدم چیزی نگفت دیگه تو راه حرفی بینمون رد و بدل نشد فقط یاسی پیش من صندلیه پشتی نشسته بود که لقمه ایی که مامان درست کرده بود و بهش دادم و در گوشش گفتم به داداشت هم بده اونم همین کار و انجام دادم و اولین گازی که به لقمه زد شروع کرد به تعریف کردن و آی دست پخت مامانت عالیه و اووف چه خوشمزس و کاش بشی زن داداشم و ... خلاصه شروع کرد به چرا و پرت گفتن و منم با مشتم به پاش میکوبیدم و رنگ عوض میکردم ادامه دارد .... به قلم (آیدا)
سلام خواب من😁 @Delbakhtehmagnon
کاش واقعا بزارن که زندگی کنیم💔 @Delbakhtehmagnon