#دلباخته_ی_مجنون
__{🤍✨}____________
#part_14
اینقدری این پسر خوشگل و جذاب شده بود که اصلا حواسم به صحبت های یاسی نبود و با چشمای درشت به داداشش نگاه میکردم یه آن به خودم اومدم و خودم و جمع و جور کردم و خانومانه سلام کردم به سمت یاسی رفتم و بهش دست دادم و اونم بغلم کرد و بغل گوشم گفت
یاسی: چرا یهو ماتت زد نکنه خوشت اومد
همینطور که بغلش بودم گفتم
آیدا: از کی ؟
یاسی: داداشم دیگه
آیدا: نه بابا یه لحظه تعجب کردم
بالاخره از بغلش بیرون و اومدم و با صدای نسبتا بلندی گفتم
آیدا: بالاخره آدم تعجب میکنه داخل دانشگاه یه جور برخورد میشه بیرون از دانشگاه هم یه جور دیگه
من روی صحبتم با پناهی بود و انگار خودش منظور حرفم و گرفت که گفت
حامی: اگر خیلی دوست داری مثل دانشگاه خشن باهات رفتار کنم
با توجه به این حرفش گفتم
آیدا: مثلا چه غلطی میخوای بکنی هوووم؟
حامی: غلط و که تو میکنی ما فقط تماشا میکنیم دختره ی چش سفید بشین ببینم
آیدا: تو خودت استاد غلط کردنی داداش، نشینم میخوای چکار کنی؟
حامی روش و به سمت یاسی کرد و گفت
حامی: اصلا واس چی به این دختره گفتی بیاد باهامون؟
بعد روش و به سمت من کرد و گفت
حامی: داداش؟
آیدا: مشکل داری خودم میرم والا ، داداش هم تیکه کلاممه
یاسی: بابا بسه دیگه اه شبیه سگ و گربه این چرا؟ داداش بشین ماشین و روشن کن دیر شد
حامی پوزخندی زد و پشت بندش گفت
حامی: به این دوست جونیت بگو
یاسی با صدای بلندی گفت
یاسی: بسسسس کن حامییییییی مگه میخوای باهاش ازدواج کنی هی دربارش نظر میدی؟
با این حرف یاسی گر گرفتم یعنی یجورایی خجالت کشیدم و نشستم تو ماشین
حامی هم حرفی نزد انگار متوجه شد که من خجالت زده شدم چیزی نگفت
دیگه تو راه حرفی بینمون رد و بدل نشد فقط یاسی پیش من صندلیه پشتی نشسته بود که لقمه ایی که مامان درست کرده بود و بهش دادم و در گوشش گفتم به داداشت هم بده اونم همین کار و انجام دادم و اولین گازی که به لقمه زد شروع کرد به تعریف کردن و آی دست پخت مامانت عالیه و اووف چه خوشمزس و کاش بشی زن داداشم و ...
خلاصه شروع کرد به چرا و پرت گفتن و منم با مشتم به پاش میکوبیدم و رنگ عوض میکردم
ادامه دارد ....
به قلم (آیدا)
#هرگونه_نشر_و_کپی_ممنوع_میباشد_و_نویسنده_راضی_نیست_و_حرام_است
ɪɴɴᴇʀ
#دلباخته_ی_مجنون __{🤍✨}____________ #part_14 اینقدری این پسر خوشگل و جذاب شده بود که اصلا حواسم به
خدمت شوما 🥺🤍
اصلا هم زیادمون نکنین💔😔
میدونین؟ نیازمند کسیم که بتونم تا آخر عمرم بهش تکیه کنم و بگم این بود که امید زندگیم بود...)🥲
@Delbakhtehmagnon
مگه من از دار و ندار دنیا چی خواستم؟
جز یه بغل آروم کننده و نوازش موهام
دردِ زیادیه؟
@Delbakhtehmagnon
تازگیا اینقدر دلم شکسته میشه که ....
خدا رو قسم دادم که خدایا از موقعی که اشک ریختم تا آخر عمرم کسی که باعث و بانی این اشک ریختنِ من بوده بخاطر هر قطره اش نمیبخشمش حلالش نمیکنم 😔💔
@Delbakhtehmagnon