کاش تو بشی همدردم. ...
کاش یکی بود درک کردن...
کاش یکی بلد بود راه و روش حرف زدن...
کاش یکی بلد بود دل نشکستن...
و اما ای کاش ، کاش وجود داشت اون یه نفر 😔💔
@Delbakhtehmagnon
کمبود محبت؟ نه بابا من فقط یکی و میخوام که درک کنه ...
زمانی داد نزنه. ...
سرزنش نکنه درباره هر موضوع
مقایسه ام نکنه...
خوردم نکنه....
اعتماد به نفسمو پایین نیاره....
اشکمو در نیاره. ...
همین از دنیا چیزی نمیخوام جز اینا😔
@Delbakhtehmagnon
تکست های امروز یکمی دلی بود🥲
یکم دلم گرفته دستِ خودم نیست بس که اذیت میشم
شرمنده که باهاتون در میون گذاشتم ...💔
میدونین چیه؟
یه وقت هایی یه کار هایی باعث شکستن قلب میشه
مثلا چی؟ لف دادن های الکی ، حمایت نکردنا،فعالیت کردنا و بعدش لف دادنا
چشم درد ها، تلاش کردن ها،تکست گذاشتن ها و کلی تلاش برای رمان خوب و حمایت نکردن از اون ها
دیدین چقدر دلم میشکنه؟ 😔
به اعضای هر یه دونه لف نابود میشم اینو دوست دارین شما؟
معرفت پس کو؟💔😔 کاش حمایت بشم😔
همسایه ها فورم پاک نشه (صحبت جدی هست ربطی به چنل نداره)
سکوت میکنم درست ولی هیچ کس نمیدونه پشت لبم چقدر حرف واسه ی گفتن دارم...😔✨
@Delbakhtehmagnon
#دلباخته_ی_مجنون
__{🤍✨}____________
#part_15
در آخر یاسی خانم با اخم و تحکم داداشش که گفت بسته یاسی ساکت شد و مشغول خوردن لقمه شد
منم بیرون و نگاه میکردم و موسیقی رو تو ذهنم مرور میکردم
حدود یک ساعت و نیم تو ماشین بودیم و بالاخره رسیدیم با کلی ترافیک و شلوغی ...
در آخر حامی یه جای پارک و پیدا کرد و ماشین و اونجا گذاشت و خطاب به ما گفت
حامی: رسیدیم بپرین پایین
در حال پیاده شدن از ماشین بودم که یهو دوچرخه ای پیچید جلوی پام من اصلا اون دوچرخه رو ندیده بودم و گرنه جا خالی میدادم همین باعث شد که اون بخوره به من و من با کتفم بخورم زمین
اون دوچرخه سوار هم افتاد رو زمین تقصیر کار هم خودش بود نباید از پیاده رو میرفت
حامی سریع اومد سمت و دستم و گرفت که کمکم کنه و بلندم کنه یاسی هم اومدم کمکم کرد
دوچرخه سوار با یه ببخشید کوتاهی سریع رفتش و من موندم با بدن درد
سرم محکم به جدول پیاده رو خورده بود و سرم گیج میرفت یه لحظه حس کردم خون از سرم میاد انگار حامی هم اینو متوجه شده بود که دستش و به سرم و زد و خون و دید
تکونم داد و گفت
حامی: آیدا آیدا؟ خوبی؟؟؟ دختر خوبی؟
از این ورم یاسی هی این جمله رو میگفت
آخر سر دیگه دووم نیاوردن و حامی من و بغل کرد و دستش و زیر با.sنم گذاشتم و منم تو بغلش کشید هرم نفس های داغش به صورتم برخورد میکرد و این باعث میشد چشمام و ریز کنم صدا ها برام نا مفهوم شده بود و سرم گیج میرفت و صدای خوبی خوبی تو گوشم پژواک میشد در آخر چیزی نفهمیدم و بیهوش شدم
______________________________________________________________
با سوزش چشمام و دستم آروم چشمام و باز کردم و دیدم یکی جلوم دستاش و هی تکون میده به خاطر سوزش چشمام پلکمو باز و بسته کردم و دیدگاهم تار شد چن مرتبه این کار رو تکرار کردم که متوجه شدم حامی دستش و جلوی صورتم تکون میده که ببینه هوشیارم یا نه وقتی فهمید هوشیارم پوزخندی زد و گفت ...
ادامه دارد ...
به قلم (آیدا)
#هرگونه_نشر_و_کپی_ممنوع_میباشد_و_نویسنده_راضی_نیست_و_حرام_است