eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
337 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
تکست های امروز یکمی دلی بود🥲 یکم دلم گرفته دستِ خودم نیست بس که اذیت میشم شرمنده که باهاتون در میون گذاشتم ...💔
۱. عضو فیک؟ ۲.دادم که 😁✨ ۳. فدات عزیزم آره امروز خیلی داغونم 💔
عالیه😔💔 اصلا عالی تر از این نمیشه هر روز لف باریکلا😭💔
میدونین چیه؟ یه وقت هایی یه کار هایی باعث شکستن قلب میشه مثلا چی؟ لف دادن های الکی ، حمایت نکردنا،فعالیت کردنا و بعدش لف دادنا چشم درد ها، تلاش کردن ها،تکست گذاشتن ها و کلی تلاش برای رمان خوب و حمایت نکردن از اون ها دیدین چقدر دلم میشکنه؟ 😔 به اعضای هر یه دونه لف نابود میشم اینو دوست دارین شما؟ معرفت پس کو؟💔😔 کاش حمایت بشم😔 همسایه ها فورم پاک نشه (صحبت جدی هست ربطی به چنل نداره)
سکوت میکنم درست ولی هیچ کس نمیدونه پشت لبم چقدر حرف واسه ی گفتن دارم...😔✨ @Delbakhtehmagnon
و من تو را برگزیدم میان این همه بدان😁✨ @Delbakhtehmagnon
__{🤍✨}____________ در آخر یاسی خانم با اخم و تحکم داداشش که گفت بسته یاسی ساکت شد و مشغول خوردن لقمه شد منم بیرون و نگاه میکردم و موسیقی رو تو ذهنم مرور میکردم حدود یک ساعت و نیم تو ماشین بودیم و بالاخره رسیدیم با کلی ترافیک و شلوغی ... در آخر حامی یه جای پارک و پیدا کرد و ماشین و اونجا گذاشت و خطاب به ما گفت حامی: رسیدیم بپرین پایین در حال پیاده شدن از ماشین بودم که یهو دوچرخه ای پیچید جلوی پام من اصلا اون دوچرخه رو ندیده بودم و گرنه جا خالی میدادم همین باعث شد که اون بخوره به من و من با کتفم بخورم زمین اون دوچرخه سوار هم افتاد رو زمین تقصیر کار هم خودش بود نباید از پیاده رو میرفت حامی سریع اومد سمت و دستم و گرفت که کمکم کنه و بلندم کنه یاسی هم اومدم کمکم کرد دوچرخه سوار با یه ببخشید کوتاهی سریع رفتش و من موندم با بدن درد سرم محکم به جدول پیاده رو خورده بود و سرم گیج میرفت یه لحظه حس کردم خون از سرم میاد انگار حامی هم اینو متوجه شده بود که دستش و به سرم و زد و خون و دید تکونم داد و گفت حامی: آیدا آیدا؟ خوبی؟؟؟ دختر خوبی؟ از این ورم یاسی هی این جمله رو میگفت آخر سر دیگه دووم نیاوردن و حامی من و بغل کرد و دستش و زیر با.sنم گذاشتم و منم تو بغلش کشید هرم نفس های داغش به صورتم برخورد میکرد و این باعث میشد چشمام و ریز کنم صدا ها برام نا مفهوم شده بود و سرم گیج میرفت و صدای خوبی خوبی تو گوشم پژواک میشد در آخر چیزی نفهمیدم و بیهوش شدم ______________________________________________________________ با سوزش چشمام و دستم آروم چشمام و باز کردم و دیدم یکی جلوم دستاش و هی تکون میده به خاطر سوزش چشمام پلکمو باز و بسته کردم و دیدگاهم تار شد چن مرتبه این کار رو تکرار کردم که متوجه شدم حامی دستش و جلوی صورتم تکون میده که ببینه هوشیارم یا نه وقتی فهمید هوشیارم پوزخندی زد و گفت ... ادامه دارد ... به قلم (آیدا)
تو قشنگ ترین درمونِ دردمی پسررر>>>🤏 @Delbakhtehmagnon
دلبری؟ بس میکنی یا بس کنم؟ 😂🥲😜 @Delbakhtehmagnon
من دچارتم دچارتم بدون ترس>>>🤌✨ @Delbakhtehmagnon
کسی از زندگی رو برد که از فرصت هاش استفاده کرد:؛ @Delbakhtehmagnon