https://abzarek.ir/service-p/msg/2252826
اگر حمایت نمیکنین اگر نمیمونین تا رمان و بدم پس چنل و پاک کنم؟ اگر تکست ها رو نمیخواین و نمیخونین چنل و پاک کنم؟ تو ناشناس بگین 🥺💔😔
رمان دلباخته ی مجنون اثری از آیدآی فندومشم😁😁🤍
توجه کنین این رمان هیچ ربطی به شخص حامیم ندارد و یکی از شخصیت های این رمان به اسم حامی هست که داستانش جداست
در صورت علاقه داشتن به رمان عاشقانه و هیجانی و ژانری بزن روی لینک و عضو شو ✨
ما رو به دوستاتون معرفی کنین تا زیاد تر شیم😶🌫
بخشی از داستان :
سلاااام
_سلام دورت بگردم کجایی تو دلم برات یه ذره شده
هیچی خواب بودم
_آخ آخ کاش پیشت و بودم و موهات و نوازش میکردم و بغل میکردمت و ..... بوس بوس
دلم برای بوس هاتم تنگ شده
_بیا دختر شیطونی نکن کار دستت میدما دو دقیقه دیگه در خونتونم
۲ دقیقه بعد:
_به به خوشگل خانم منو
(از قصد فرار کردم ازش چون از نیتش فهمیدم فکر شومی داره
_وایسا توله سگ وایساااااا. .... میخوام ....
دیگه نمیتونم همشو بگم که😁 (بیشتر پارت ها بدون سانسوره)
https://eitaa.com/Delbakhtehmagnon
منتظرتما
#دلباخته_ی_مجنون
__{🤍✨}____________
#part_16
خطاب به من و به سمت یاسی لب زد
حامی: بابا این از من و تو سالم تره بخدا که سگ جونِ
یاسی با تشر به حامی گفت
یاسی: داداش اععع زشته خو جلوش نباید حرفی و بگی چقدر تو بیتربیتی
حامی: باشه بابا من تورو با دوست جونیت تنها میزارم
یاسی: داداش میام میزنمتاااا
حامی: بشین فنچ من حرص نخور شیرت خشک میشه
یاسی که منظور حرفش و فهمیده بود به سمت حامی حمله کرد با مشت محکم به کتف برادرش میکوبید و آروم میگفت وایسا وایسا شب به بابا بگم بیچاره ات کنه
حامی نفس نفس میزد و سعی میکرد خواهرش و آروم کنه در آخر محکم دستاش و گرفت و یاسی رو بغلش کرد و دم گوشش پچ زد
حامی: من دورت بگردم خواهری آروم بگیر نفسم و بند اوردی
یاسی: تا تو باشی من و اذیت نکنی
منم که داشتم به اذیت کردن های خواهر و برادری اینا و مسخره بازیشون نگاه میکردم با وجود سرد درد بخاطر اصابت با جدول آهی کشیدم و سعی کردم غمم رو پنهون کنم و فقط با یه جمله خودم و آروم کردم
خطاب به یاسی گفتم
آیدا: یاسی خوشبحالت به داداش داری حواسش بهت هست و مواظبته
تا اینو گفتم کنارم روی تخت نشست و دست سردمو گرفت توی دست های گرمش و گفت
یاسی: الهی برات بمیرم که تنهایی خودم میشم خواهریت
حامی: ایش ایش چندشا
یاسی: حامی میاما
حامی با لحن خنده داری گفت
حامی: اوه اوه باشه غلط کردم
یاسی: اصلا بیا این نره غول داداش تو من میخوام چکار اینو
هم من هم حامی چشمامون گرد شد و من سریع گفتم
آیدا: یاسی؟ از تو بعید بود نه بابا من داداش نمیخوام برا خودت همین که این داداش توعه برای هفت پشت من کافیه من از داداش زده شدم
حامی هم در جوابم گفت
حامی: اولا این و به درخت میگن من اسم دارم بگو آقا حامی دهنت عادت کنه بعدشم من برای تاج سرم بهترین برادرم جرات نداره کسی چپ بهش نگاه کنه و گرنه چششو در میارم
آیدا: باشه بابا همون پناهی، خیلی خوب بابا چه دک و پزی هم میده
حامی: پناهی نه آقا حامی بگو بچه دهنت عادت کنه در ضمن تو مگه سرت نخورده به جدول پرو تر شدی؟
آیدا: من برای چی باید به تو بگم آقا حامی برو بابا
یاسی: عوا بس کنین داداش باز شروع کردی!؟ برو بیرون حالش خوب نیست
حامی: چشم ، فعلا
ادامه دارد. ...
به قلم (آیدا)
#هرگونه_نشر_و_کپی_ممنوع_میباشد_و_نویسنده_راضی_نیست_و_حرام_است