eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
337 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر لف...؟💔
💔💔💔😔🥲
https://abzarek.ir/service-p/msg/2252826 اگر حمایت نمیکنین اگر نمیمونین تا رمان و بدم پس چنل و پاک کنم؟ اگر تکست ها رو نمیخواین و نمیخونین چنل و پاک کنم؟ تو ناشناس بگین 🥺💔😔
۱. چشم بعد از ناشناس میدم ۲.هعییبی💔💔💔 هیچ کس حمایت نمیکنه خو ۳. بیا اشک تو چشمام جمع شد ۴.💔💔 ۵. ای خدا آخر دق میکنم ۶. باشه میدم وایسین🥺🤍
رمان دلباخته ی مجنون اثری از آیدآی فندومشم😁😁🤍 توجه کنین این رمان هیچ ربطی به شخص حامیم ندارد و یکی از شخصیت های این رمان به اسم حامی هست که داستانش جداست در صورت علاقه داشتن به رمان عاشقانه و هیجانی و ژانری بزن روی لینک و عضو شو ✨ ما رو به دوستاتون معرفی کنین تا زیاد تر شیم😶‍🌫 بخشی از داستان : سلاااام _سلام دورت بگردم کجایی تو دلم برات یه ذره شده هیچی خواب بودم _آخ آخ کاش پیشت و بودم و موهات و نوازش میکردم و بغل میکردمت و ..... بوس بوس دلم برای بوس هاتم تنگ شده _بیا دختر شیطونی نکن کار دستت میدما دو دقیقه دیگه در خونتونم ۲ دقیقه بعد: _به به خوشگل خانم منو (از قصد فرار کردم ازش چون از نیتش فهمیدم فکر شومی داره _وایسا توله سگ وایساااااا. .... میخوام .... دیگه نمیتونم همشو بگم که😁 (بیشتر پارت ها بدون سانسوره) https://eitaa.com/Delbakhtehmagnon منتظرتما
__{🤍✨}____________ خطاب به من و به سمت یاسی لب زد حامی: بابا این از من و تو سالم تره بخدا که سگ جونِ یاسی با تشر به حامی گفت یاسی: داداش اععع زشته خو جلوش نباید حرفی و بگی چقدر تو بیتربیتی حامی: باشه بابا من تورو با دوست جونیت تنها میزارم یاسی: داداش میام میزنمتاااا حامی: بشین فنچ من حرص نخور شیرت خشک میشه یاسی که منظور حرفش و فهمیده بود به سمت حامی حمله کرد با مشت محکم به کتف برادرش میکوبید و آروم میگفت وایسا وایسا شب به بابا بگم بیچاره ات کنه حامی نفس نفس میزد و سعی میکرد خواهرش و آروم کنه در آخر محکم دستاش و گرفت و یاسی رو بغلش کرد و دم گوشش پچ زد حامی: من دورت بگردم خواهری آروم بگیر نفسم و بند اوردی یاسی: تا تو باشی من و اذیت نکنی منم که داشتم به اذیت کردن های خواهر و برادری اینا و مسخره بازیشون نگاه میکردم با وجود سرد درد بخاطر اصابت با جدول آهی کشیدم و سعی کردم غمم رو پنهون کنم و فقط با یه جمله خودم و آروم کردم خطاب به یاسی گفتم آیدا: یاسی خوشبحالت به داداش داری حواسش بهت هست و مواظبته تا اینو گفتم کنارم روی تخت نشست و دست سردمو گرفت توی دست های گرمش و گفت یاسی: الهی برات بمیرم که تنهایی خودم میشم خواهریت حامی: ایش ایش چندشا یاسی: حامی میاما حامی با لحن خنده داری گفت حامی: اوه اوه باشه غلط کردم یاسی: اصلا بیا این نره غول داداش تو من میخوام چکار اینو هم من هم حامی چشمامون گرد شد و من سریع گفتم آیدا: یاسی؟ از تو بعید بود نه بابا من داداش نمیخوام برا خودت همین که این داداش توعه برای هفت پشت من کافیه من از داداش زده شدم حامی هم در جوابم گفت حامی: اولا این و به درخت میگن من اسم دارم بگو آقا حامی دهنت عادت کنه بعدشم من برای تاج سرم بهترین برادرم جرات نداره کسی چپ بهش نگاه کنه و گرنه چششو در میارم آیدا: باشه بابا همون پناهی، خیلی خوب بابا چه دک و پزی هم میده حامی: پناهی نه آقا حامی بگو بچه دهنت عادت کنه در ضمن تو مگه سرت نخورده به جدول پرو تر شدی؟ آیدا: من برای چی باید به تو بگم آقا حامی برو بابا یاسی: عوا بس کنین داداش باز شروع کردی!؟ برو بیرون حالش خوب نیست حامی: چشم ، فعلا ادامه دارد. ... به قلم (آیدا)
دیدمش🥺✨ دیدنش قشنگ ترین اتفاق زندگیمه💐 @Delbakhtehmagnon
اهم اهم تو کیی؟🥺🤍
لف ندینا ✨ طبق معمول پنجشنبه و جمعه پارت نداریم ولی به جاش فعالیت داریم✅🤍
بنر واقعی✅