eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
340 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
دورتون بگردم.✨ چقدر زیاد شدیم ذوق کردم بمونین🤍 یکم استراحت کنم میام عکس از شخصیت های جذابمون میزارم🥺
بریم برای عکس از شخصیت ها؟🥺✨
یاسمین پناهی ملقب به (یاسی)
آیدا کاظمی (دختر خوشگلمون)🥺✨ نقش اصلی
آقا آرمانِ گل✨
آقا حامی ( جذاب و دختر کش دانشگاه😁😁)
اینایی که گذاشتم شخصیت های اصلی داستان هستن🥲 ولی کلی شخصیت دیگه داریم که فعلا داخل رمان قرار نمیدمشون ایشالله قسمت های بعدی✨🤍
در حال پارت نویسی😁 البته نه داخل کانال ، داخل کانالی که مختص به خودمه و یه نفر دیگه هم عضوه میخوام بگم که پارت ها رو از روی بی حوصلگی و سرگرمی نمینویسم اون یه نفر کل پارت ها رو میخونه و اگر مشکلی داشتم بهم میگه و تصحیح میکنم😁
دورتون بگردم چرا میای که بری؟💔 بخون رمان رمان و شاید خوشت اومد میشه زیادمون کنین😔
https://abzarek.ir/service-p/msg/2252826 هر چی دوست داری بگو جانم؟🥺✨
_________{🤍✨}_____________ در کلاس باز بود کل کلاس پر بود از دختر و پسرایی که عاشق و شیفته ی هم بودن خنده ای روی لبم اومد از کار هاشون و با خودم گفتم سینگلی و عشق است و روی صندلی شماره ی ۴ نشستم یه لحظه سنگینی نگاه کسی رو حس کردم و این باعث شد که سرم و بالا ببرم و به صورت همون پسر خیره بشم یکمی صورتش به قرمزی میزد خیلی آروم طوری که فقط خودم بشنوم گفت : حامی: جای اشتباهی نشستی جای من و رفیقم اینجاس لطفا بلند شو از این همه پروییش تعجب کردم چطور جرات کرده بود به من دستور بده؟ آیدا : این همه جا خوب برو رو اون صندلی بشین حتما باید اینجا بشینی ؟ حامی: نه مث اینکه قشنگ نفهمیدی اینجا جایگاه مخصوص منه یعنی حامی پناهی پسری که تازه باهاش آشنا شده بودم و فهمیده بودم که فامیلییش پناهی هست با لحن تندی گفتم: آیدا: ببین آقای پناهی من مث شما نفهم نیستم میفهمم چی میگی ول جایگاه و اینا... وا مسخره بازیه مگه برو اونجا بشین خوب انگار این صندلی رو خریده و با یه لحن مسخره ای اداشو در اوردم (جایگاه منه) حامی: دختره ی نفهم گفتم پاشوووووووو ادای من و در میاری تیکه تیکه ات میکنم اولش یکم ترسیدم آخه صورتش خیلی وحشتناک شده بود صورتش کاملا قرمز بود ولی سعی کردم خودم و شجاع نشون بدم آیدا: درست حرف بزنا میگیرم میزنمتاااا جوجه حامی: روش و برگردوند و چنگی به موهاش زد نگاه کن به من میگه جوجه تو خودت اندازه ی فنچی بیا برو فنچ کوچولو تا زورم و بهت نشون ندادم آیدا: گمشو بابا پسره ی.... اومدم فحش بدم دیدم که دستش و برد بالا که یکی بکوبونه تو صورتم چشمام و محکم بستم و .... (به قلم آیدا)