#دلباخته_ی_مجنون
__{🤍✨}____________
#part_21
وقتی نزدیکم شد یکم به سمتم خم شد و با لبخند زیبایی گفت:
آرمان: خانم کاظمی بهترین؟
آیدا: ممنونم ازتون لطف میکنین فامیلیم رو صدا نزنین همون آیدا راحت ترم
آرمان: بله چرا که نه آیدا خانم، به چیزی نیاز ندارین؟ خوراکی، استراحتی، ماساژی
لبخندی زدم و گفتم
آیدا: نه ممنونم ازتون ماساژ میخوام چکار ؟
و بعد خنده ی ریزی کردم
حامی اومد و خطاب به رفیقش (آرمان) گفت
حامی: حالا یه دوچرخه بهش خورده تریلی نخورده بهش که بخوای ماساژش بدی
آیدا: آره تریلی خوردم بهم به تو چه اصلا برای چی تو همه ی موضوع ها دخالت میکنین ؟ نخود هر آش
به سمت کلاس رفتم و روی صندلیم نشستم
حامی پیشم اومد و سرش و خم کرد و با لحن آرومی زیر گوشم پچ زد
حامی: کوچولو خودت نخود هر آشی دفعه ی بعدی تکرار نشه
منم مثل خودش بدون اینکه بهش نگاه کنم و خیلی آروم گفتم
آیدا: مثلا تکرار شه میخوای چه غلطی کنی
حامی:دختره ی چشم سفید غلط و که تو میکنی
آیدا: اشتباه نکن استاد غلط
حامی: الان که استاد میاد بعد از تموم شدن کلاس تو حیاط دو نفره حرف میزنیم استاد و بهت نشون میدم چشم سفید
یکمی ترسیدم و گفتم یعنی چکارم داره ولی به خودم مسلط شدم و گفتم هیچ غلطی نمیتونه بکنه و با خیال راحت به سخنان استاد و درس گوش دادم
درس این زنگ و خوب گوش دادم خیلی سخت بود و مدام به ساعت نگاه میکردم تا تموم بشه این کلاس
خوراکیم رو از کولم برداشتم و داشتم به سمت در خروجی کلاس میرفتم که یه نفر بازوم گرفت برگشتم و حامی رو دیدم
حامی: کجا خانم کوچولو بشین دو کلام حرف بزنیم بعد فرار کن
بازوم و از دستش کشیدم و با حرص گفتم
آیدا: اولا فرار نکردم دوما کوچولو خودتی
حامی: میخوای نشونت بدم که بزرگم یا کوچیک ؟
مرت.یکه ی بی.شعور من و گیر انداخته بود فکر میکرد منظورش و نفهمیدم ولی من کامل متوجه شدم که چه فکر شومی داره
آیدا: برو به دوست دخترات نشون بده مرت.یکه ی بی ادب
حامی : به تو ربطی نداره اصلا ولش بیخیال، خوب گوشات و باز کن ببین چی میگم دور و بر من نمیپلیکی حوصله تو ندارم
آیدا: نه اینکه من حوصله ی تو و اون ریختت رو دارم
یکم جلو اومد و با لحن شیطنتی گفت
حامی: نکنه .....
ادامه دارد....
به قلم (آیدا)
#هرگونه_نشر_و_کپی_ممنوع_میباشد_و_نویسنده_راضی_نیست_و_حرام_است
بچه سال من هیچ وقت کم نمیارم
خز بودن کاره هر روزه توعه:)
(مخاطب؟ خودش میدونه)
@Delbakhtehmagnon