eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
339 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
اینایی که گذاشتم شخصیت های اصلی داستان هستن🥲 ولی کلی شخصیت دیگه داریم که فعلا داخل رمان قرار نمیدمشون ایشالله قسمت های بعدی✨🤍
در حال پارت نویسی😁 البته نه داخل کانال ، داخل کانالی که مختص به خودمه و یه نفر دیگه هم عضوه میخوام بگم که پارت ها رو از روی بی حوصلگی و سرگرمی نمینویسم اون یه نفر کل پارت ها رو میخونه و اگر مشکلی داشتم بهم میگه و تصحیح میکنم😁
دورتون بگردم چرا میای که بری؟💔 بخون رمان رمان و شاید خوشت اومد میشه زیادمون کنین😔
https://abzarek.ir/service-p/msg/2252826 هر چی دوست داری بگو جانم؟🥺✨
_________{🤍✨}_____________ در کلاس باز بود کل کلاس پر بود از دختر و پسرایی که عاشق و شیفته ی هم بودن خنده ای روی لبم اومد از کار هاشون و با خودم گفتم سینگلی و عشق است و روی صندلی شماره ی ۴ نشستم یه لحظه سنگینی نگاه کسی رو حس کردم و این باعث شد که سرم و بالا ببرم و به صورت همون پسر خیره بشم یکمی صورتش به قرمزی میزد خیلی آروم طوری که فقط خودم بشنوم گفت : حامی: جای اشتباهی نشستی جای من و رفیقم اینجاس لطفا بلند شو از این همه پروییش تعجب کردم چطور جرات کرده بود به من دستور بده؟ آیدا : این همه جا خوب برو رو اون صندلی بشین حتما باید اینجا بشینی ؟ حامی: نه مث اینکه قشنگ نفهمیدی اینجا جایگاه مخصوص منه یعنی حامی پناهی پسری که تازه باهاش آشنا شده بودم و فهمیده بودم که فامیلییش پناهی هست با لحن تندی گفتم: آیدا: ببین آقای پناهی من مث شما نفهم نیستم میفهمم چی میگی ول جایگاه و اینا... وا مسخره بازیه مگه برو اونجا بشین خوب انگار این صندلی رو خریده و با یه لحن مسخره ای اداشو در اوردم (جایگاه منه) حامی: دختره ی نفهم گفتم پاشوووووووو ادای من و در میاری تیکه تیکه ات میکنم اولش یکم ترسیدم آخه صورتش خیلی وحشتناک شده بود صورتش کاملا قرمز بود ولی سعی کردم خودم و شجاع نشون بدم آیدا: درست حرف بزنا میگیرم میزنمتاااا جوجه حامی: روش و برگردوند و چنگی به موهاش زد نگاه کن به من میگه جوجه تو خودت اندازه ی فنچی بیا برو فنچ کوچولو تا زورم و بهت نشون ندادم آیدا: گمشو بابا پسره ی.... اومدم فحش بدم دیدم که دستش و برد بالا که یکی بکوبونه تو صورتم چشمام و محکم بستم و .... (به قلم آیدا)
_______{🤍✨}____________ موقعی که چشمام و محکم بستم چند دقیقه منتظر ماندم آخه هیچ اتفاقی نیافتاد منتظر سیلی محکمی بودم که نوش جان کنم اما اتفاقی نیافتاد چشمهایم رو به آرومی باز کردم و با دو جفت چشم قرمز و دستی که قرار بود به گونه ام برخورد کنه از پشت توسط کسی گرفته شده بود آرمان:پسر چکار میکنی آخه؟ چرا میخواستی این خانم و بزنی؟ حامی:ولم کن آرمان؛ به من دری وری گفت باید یه دونه کتک بخوره آیدا: چته تو؟ چرا دروغ میگی من کی دری وری به تو گفتم؟ آرمان:خانم محترم چی شده؟ حامی:خانم محترم؟ هع (مسخره کردن) آرمان:رفیق دو دقیقه اون دهنت و ببند ببینم تقصیر کار کی بوده آیدا: تمام داستان و براش مو به مو توضیح دادم آرمان: میتونم فامیلی شریفتون و بدونم؟ آیدا: کاظمی، کاظمی هستم آرمان: خوشبختم خانم کاظمی من هم صالحی هستم این رفیق ما هیچ وقت نمیزاره کسی اینجا بشینه بخاطر همین عصبانی شده آیدا: خوب چرا این رفیقت زود تر نمیگه؟ حامی: من گفتم شما کر بودی نشنیدی چی گفتم آیدا: کر خودتی آرمان: بسه دیگه ، خانم کاظمی میشه ازتون درخواست کنم اون صندلی بشینین پیش یاسی آیدا: بله حتما، رفیقتون می تونست محترم تر بگه که نگفت آرمان: من از طرف حامی معذرت میخوام آیدا: موردی نداره حامی: پسر عاشق شدی مگه؟ رفیق چن سالته و فروختی به دختر؛عاشق شده خیره سر آرمان : نفروختم که حامی: خیلی خب بعد از دو دقیقه استاد وارد کلاس شد ..... (به قلم آیدا)
ɪɴɴᴇʀ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dy6bh0&btn=ناشناسِ.آوازِ.قو:) جانِ دلم؟💘😌
تو ناشناس بگین که .... داخل این چنل غیر از گذاشتن رمان که سرجاشه تکست و جمله های انگیزشی و عاشقانه و اینا هم بزارم؟ دوست دارین؟🥸