ɪɴɴᴇʀ
#دلباخته_ی_مجنون __{🤍✨}_______________ #part_1 قصه از آنجایی شروع شد که .... در واقع قصه از آنجایی ش
پارت اول و خوندین دیگه همه؟🤏💐
_فَراموش کَردَن !؟
حاجی فَراموش کَردَنی وجود نَداره تَه تَهش دیگِه دَربارَش حَرف نِمیزَنی😄💔
@Delbakhtehmagnon
سیصد بار نگاهت کردم توجه نکردی دویست بار به رویت لبخند زدم توجه نکردی🥲
هزار باز دور و برت آمدم توجه نکردی🥲💔
ای لا کردار چجوری بهت بفهمونم دوستت دارم؟😔
@Delbakhtehmagnon
#دلباخته_ی_مجنون
{🤍✨}__________
#part_22
آیدا: نکنه چی؟ باز چه فکر شومی تو سرته؟
حامی: نکنه عاشقم شدی؟
آیدا: عاشق؟ عاشق تو؟ تو چه داری من عاشقت بشم؟
حامی: تو لیاقتِ من و نداری و گرنه من به این خوبی
آیدا: فقط اعتماد به سقفت
حامی: همینه که هست فعلا در ضمن کمتر دور و بر من باش
آیدا: دیگه داری شورشو در میاری ول کن دیگه من چکار توعه الدنگ دارم؟
به سمتم خیز برداشت و میخواست بیاد نزدیکم شه که یکی جلوش و گرفت
آرمان : باز چه مرگته داداش؟
حامی: این دختره رفته رو مغزم
بعد خطاب به من با صدای بلند گفت
حامی : الدنگ تویی که حتی نتونستی خودت رو پای خودت وایسی با یه دوچرخه افتادی زمین دست و پا چلفتی
از کوره در رفتم و گفتم
آیدا: هوی هوی درست حرف بزنا خودت دست و پا چلفتی مرتیکه ی عوضی
و بعد تنه ای بهش زدم و از کلاس خارج شدم
وضعیت خیلی بد بودم حالم ازش بهم میخورد از اینکه مدام به پر و پای من میچید دیوونه شده بودم دوست داشتم خفه اش کنم به سمت سرویس بهداشتی رفتم بخاطر اینکه این همه تحقیر شده بودم یه قطره اشک روی گونه ام چکید و باعث شد سرمو پایین بگیرم
دختر ضعیفی نبودم و نیستم فقط دوست نداشتم یه پسر بدون هیچ دلیلی باهام دشمنی داشته باشه و مدام تیکه بهم بندازه
صورتم و آب زدم و با دستمال خشک کردم و بیرون اومدم
آرمان به سمتم اومد
آرمان: خوبی آیدا خانم؟
آیدا: خوبم ممنونم
دستمالی رو به سمتم گرفت و گفت
آرمان: اجازه بدین گوشه ی چشمتون و پاک کنم
آیدا: الان آب زدم چیزی نیست
آرمان : نه نه ریملتون پخش شده بیرون اونطرف
رفتیم یه گوشه و دستمال و گذاشت گوشه ی چشمم و پاک کرد ریمل رو
همزمان با پاک کردن مدام چشم هاش رو روی اجزای صورتم به گردش در میورد و با لبخند شیکی نگاهم میکرد صورتش خیلی نزدیک صورتم بود و نفسِ داغش بهم میخورد و همین باعث میشد چشمام و تا آخر ببندم در آخر گفت
آرمان: اینم از این خوشگل خانم پاک شد
از روی خجالت لبخند ریزی زدم و تشکری کردم
آیدا: خیلی ممنون آقا آرمان
آرمان: خواهش تشکر لازم نیست که
و بعدش هم با لبخند زیبایی گفت
آرمان: در ضمن هر موقع .....
ادامه دارد ....
به قلم (آیدا)
#هرگونه_نشر_و_کپی_ممنوع_میباشد_و_نویسنده_راضی_نیست_و_حرام_است