eitaa logo
ɪɴɴᴇʀ
340 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
195 ویدیو
3 فایل
شروع کانالمون: 1404/4/14💘🥹 شاید اگر کمی دیرتر می‌رفتی، این هوا تا همیشه بویِ تو را می‌داد.🥲 ناشناس دائمی مون: https://daigo.ir/secret/41711741134 اصکی؟ بنظرت جالبه چنلتُ به فنا بدی؟🤓
مشاهده در ایتا
دانلود
بزن رو پیوستن دورت بگردم🥺✨
ما که زیاد نمیشیم💔🥺 بریم برای پارت بعدی؟
_______{🤍✨}____________ استاد وارد کلاس شد ... با وارد شدن استاد، کلاس سکوت عجیبی فرا گرفت دانشجو هایی که مشغول صحبت کردن با پارتنرشون بودن روی صندلی نشستن و سکوت کردن. منم مانند بقیه دانشجوهای دیگه خیلی ساکت و آروم بر روی صندلی ام نشسته بودم و به استاد نگاه میکردم زیاد مسن نبود و یکمم جوان بود ولی فوق العاده مرتب و منظم بود یک کت و شلوار آبی پوشیده بود که قدش رو بلند تر نشون میداد و یه جورایی هم قد بلند بود طوری کت و شلوارش رو اتو کرده بود که خط اتوش معلوم بود خلاصه از حق نگذریم بسیار مرد جذاب و باکلاسی بود یه چن دقیقه ای مشغول نگاه کردن لیست اسامی کلاس بود و اسم های دانشجو ها رو چک میکرد بعد از اون بلند و شد و با صدای بلند و رسا گفت: سلام دخترا و پسرا ، من کریمی هستم استاد شیمی شما و از شما خواهش مندم که همکاری کنین و اسم های شریفتون رو دونه به دونه بگین تا بیشتر با هم آشنا بشیم. تقریبا بیشتر بچه ها فامیلی هاشون رو گفته بودم و نوبت به من رسید مث یک خانم محترم از سر جام بلند شدم و با صدای رسا و بلندی گفتم کاظمی هستم استاد بعد از آشنا شدن و کمی گفت و گو با استاد و بچه ها. استاد دستور سکوت داد و ما هم آروم و ساکت سر جامون نشستیم. یکم در مورد قوانین و نظم کلاس توضیح داد و یکمم درباره ی درس شیمی صحبت کرد و نظر بچه ها رو پرسید. بعد از چند دقیقه زنگ تفریح به صدا در اومد و استاد با عجله فراوون از کلاس خارج شد؛ من هم که در حال گشتن کیفم بودم و دنبال شیر و کیکم بودم😂🤦‍♀ یه لحظه سنگینی نگاهی رو حس کردم اما خودم و مشغول کردم چون از روی نفس نفسی که میزد متوجه شدم که کی هست درسته آقای پناهی بود. بازوم و گرفت با تعجب به دستش نگاه کردم و به صورتش خیره شدم که اثری از عصبانیت نبود با صدای خیلی آروم گفت: دفعه ی بعدی کارت تکرار نشه آیدا: جانم؟ برو بابا تو کی باشی بازوم و محکم تر بین دستاش گرفت و غرید: حامی: اون روی من و بالا نیار و گرنه برات بد میشه آیدا:منظورت روی سگته؟ حامی عصبانی تر شد و محکم تر بازوم و گرفت آیدا:عوضی ولم کن، بازومو ول کن دستم درد گرفت محکم با مشتم به قفسه ی سینه اش کوبیدم حتی یک سانتی متر هم تکون نخورد.... (به قلم آیدا)
بگیم حق یا چی؟✨ ضربه زدن از نزدیک ترین دوست ✅
هیچ قصه ای قبل از گفتن احساساتشون تو سرمون نسازیم:)
تنهایی💔 [تکست}
با کسی وارد رابطه بشین که وقتی صداش میکنین جانم بشنوین🥺✨ {تکست}
بعد از تو نفهمید کسي عمق ِ غمم را ، من ماندم و یک سینه پر از حرف اضافي . . {تکست}
شنیدن”تو از همه خوشگلتری“واقعا خوشگلترت میکنه💓. {تکست}
- معرفت در گرانی است به هرکس ندهند؛ پر‌طاووس قشنگ است به کرکس‌ندهند•🦔💛». {Text}