اولین روز از آخرین سال تحصیلی هم دقایق پایانی خودش رو سپری میکنه.
به همین زودی تموم میشه❤️🩹
روز قبل از اول مهر که دوتا انگشتام به شدت سوخت.
اومدیم مدرسه دیدیم برنامه ها به هم وره!
چهارشنبه کلاس نداشتیم.
شنبه باز هم دو زنگمون بخاطر بی برنامگی از بین رفت.
و قسمت افتضاحش که هنوز حالم بخاطرش بده.
فهمیدم آدم مورد علاقم و همینطور معلم مورد علاقم، که قرار بود امسال هم باهامون باشه، به طرز عجیبی از مدرسه رفت.
هم رفتنش غمگین بود و هم پیام هایی که بهش دادم و جواب های اون.
و خب، امروز داشتم دقت میکردم و دیدم مدرسه (حداقل برای من) واقعا انگار خالیه.
هیچ جذابیت و علاقه ای دیگه نمونده که بخوام توش بمونم.
و علاوه بر اون یه قضیه ای که ظهر فهمیدم و..
اره. فعلا که خوب نبوده.
و حتی دیشب داشتم بخاطرش گریه میکردم.
ولی اون ادم واقعا یجور الگو و امید بود برام.
مدتِ کمتر از یکسال و انقدر احساس نزدیکی و وابستگی چیزی نیست که بتونم راحت ازش بگذرم...
هدایت شده از رَصـین ؛
بیصدا خیره به عکست شدهام ساعتهاست ،
کاش تصویر ِ تو جان داشت مرا میفهمید . .