هدایت شده از Tweety
از اینکه اهمیت نمیدم متأسف نیستم چون قبلا به اندازه کافی اهمیت دادم.
کاش یه دختر توی دوره ی چوسان بودم و یکدفعه، توی بازار، به شاهزاده برخورد میکردم، اون عاشقم میشد و داستان زندگیم شروع میشد..
طولمیکشد بفهمی کسی که مدتها به نقطهای زل میزند و سکوت میکند، غمگینتر از کسی است که گریه میکند.
از جهان مانده فقط جان که مرا ترک کند
من چنانم که محال است کسی درک کند.
-متینشریفی