نجف ..
ای حریمِ خورشید ، ای آغوشِ امنِ بیپایان ..
هر بار نامت را زمزمه میکنم ، بغضی شیرین گلویم را میفشارد .
چه رازی در هوایت نهفته که اشک ، بیاختیار میریزد ؟
تو همانی که دلم ، بیهیچ دلیل ، همیشه برایت تنگ میشود .
به تقدیری که دارم راضیام ای عشق حرفی نیست ؛
ولی هرگز به دوری از نجف عادت نخواهم کرد ..