یکی از صحنه هایی که تعریف میکنند میگن
مثلا ما فلان جا یه ماشینی اومد ما اصلا نمیدونیم کی خودمون رو کشیدیم کنار
اون ور تو اون دنیا دیدم اون دو ملک گفتن بیا اینور وقت نشده
در یه روایتی دارم
میگه خدا یه پرده ای رو روی این عقل بنده میندازه که کاری رو که نباید بکنه رو بکنه
خدا پرده رو انداخت رو عقلش
گفت بزار حالا آب بزار بیاد تو کولر
یه ذره اون سیمه رو نمیخواد جدی بگیری
محبین
خدا پرده رو انداخت رو عقلش گفت بزار حالا آب بزار بیاد تو کولر یه ذره اون سیمه رو نمیخواد جدی بگیری
چرا اون سیم ها رو جدی نگرفتی؟
اون ملک ها رفتن داداش
این باید بره☺️