5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلا یاد و اشک برای اهل بیت(ع)، مناسبت نمی خواهد، هر موقع دلت گرفت و یاد آنها افتادی، یعنی بدان آنها دارند به ما توجه می کنند!؟
روز ۱۸ مرداد روز شهادت محسن حججی و همه شهدای مدافع خرم گرامیباد
#به_باد_دختران_شهدا
#بشری!؟
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#دخترشهیدی، که تاب دوری و داعچغ فراق پدر را نداشت و
#باپدرشهیدشد!؟
#برای_بُشری_غریبم_مینویسم!!
تو، درسال ۱۳۵۹ ، در خانوادهای که پس از چهار پسر، چشمانتظار آمدن دختری بودند، چشم به جهان گشودی؛ دختری که چشم و چراغ خانه پدر شد. دختری که زهرای شهیدش شبیه ترین به مادرش بود؛ لطیف و زیبا با لبخندی همیشگی.
تو شدی چراغ خانه آقا، همدم مادر و پناه برادران.
بُشری عزیزم، از همان کودکی با انرژی فراوان، هوش سرشار، شیطنتهای شیرین، زبان طنز و لبخند همیشگیات، همیشه نقل محافل بودی.
هنوز خاطره آن روزهای کودکی را به یاد دارم؛ روزهایی که با وجود هشت ساله بودنم، چهل روز دوری از خانه را در کنار خانواده شما گذراندم. اگر آن روزها برای من آسان گذشت، به خاطر آغوش گرم خانوادهتان و مهربانی و بیریایی تو و هدی عزیزم بود. هنوز هم وقتی به آن روزها فکر میکنم، دلم گرم میشود. شما مهمان نوازترین بودید .
سالها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من به تو، همیشه نگاه یک دوست بود؛ دوستی که از او یاد میگرفتم.
از شعرهایی که از بر میخواندی... از کتابهایی که با اشتیاق مطالعه میکردی... از زمانی که یادگیری زبان دیگری را آغاز کردی... از خط زیبایی که با آن دفتری را برایم پر کردی... از شجاعتی که برای تغییر رشته داشتی... از انتخاب ادبیات فارسی به جای پزشکی ... از روزهایی که معلم شدی...
هر مرحله از زندگیات، برای من درسی تازه بود.
یادت هست وقتی ۱۶ ، ۱۷ ساله بودی ، اصرار داشتی بری لبنان برای دفاع از مردم فلسطین و لبنان ، آخ شهید عزیزم ، تو حتی در نوجوانی هم برای دفاع از حق و حقیقت، روحیهای مبارز داشتی.
بعدها خداوند چهار امانت زیبا به تو سپرد؛ محمدحسین، محسن، زینب و زهرا.
هنوز صدایت در گوشم مانده است وقتی با ذوق از زهرا میگفتی؛ از اینکه چقدر شبیه خودت شده، چراغ خانه است و از آغوش هیچکس پایین نمیآید.
بُشری عزیزم...
اگر بخواهم از اخلاق تو بگویم، از کجا شروع کنم؟
از آرامشت؟
از صبرت؟
از مهربانی بیاندازهات؟
یا از لبخندی که انگار هیچگاه از صورتت جدا نمیشد؟
هر جمعی که تو واردش میشدی، جان تازهای میگرفت. بیآنکه تلاشی کنی، همه دور تو جمع میشدند؛ به خاطر صفای دلت. هنر عجیبی داشتی؛ با هر کسی به زبان خودش حرف میزدی و همین باعث میشد هر کس در کنار تو احساس آرامش و احترام کند.
لطیف بودی، اما استوار.
شوخطبع بودی، اما باوقار.
مهربان بودی، اما اهل اغراق و نمایش نبودی.
یادم نمیرود با چه حوصلهای پاسخ پیامهای همه را میدادی. مطمئنم هر روز دهها و شاید صدها پیام داشتی؛ اما هر کس صدای تو را میشنید، احساس میکرد تنها مخاطب توست. این هنر دلهای بزرگ است.
وقتی خواستم برایت بنویسم، قلمم بارها ایستاد. با خودم گفتم چه بنویسم که فردا، آن سوی این دنیا، نگویی: «کاش این را ننوشته بودی.»
اما یک چیز را با تمام وجود میتوانم شهادت بدهم.
بُشری جان...
تو متعادلترین انسانی بودی که در تمام عمرم شناختهام.
بیشتر ما یا اندکی به افراط میرویم یا به تفریط؛ اما تو درست بر مدار تعادل حرکت میکردی. نه احساساتت از عقل پیشی میگرفت و نه عقل، مهربانیات را کمرنگ میکرد. هر کس تو را از نزدیک شناخته باشد، بیتردید این سخن را تأیید خواهد کرد.
امروز، هرچند جسمت میان ما نیست، اما حضورت را هنوز احساس میکنیم.
در خوابهایمان به دیدارمان میآیی، دلمان را آرام میکنی و میگویی بیتاب نباشید. میگویی گرفتاریهایتان را به من بسپارید تا خدمت حضرت ولیعصر (عج) عرضه کنم.
خوشا به سعادتت، شهیده عزیزم...
مطمئنم امروز نیز نگاه مهربانت از ما برداشته نشده است
بُشری عزیزم، شهادت میدهم که در نیکی به مادرت و خدمت به او، کمنظیر بودی. با عشق از او پرستاری کردی، حرمتش را پاس داشتی و لحظهای از مهر ورزیدن به او غافل نشدی. خوشا به سعادتت که خداوند مزد آن همه محبت، خدمت و اخلاص را با شهادت به تو ارزانی داشت. گوارای وجودت، عزیز دلم.
و پدرت... آن شهید عزیز، برای تو تنها یک پدر نبود؛ امام و الگو هم بود. هنوز در خاطرم هست که میگفتی: «با اینکه کمردرد دارم، باید فرزند دیگری بیاورم؛ برای اسلام، برای ایران.» و دیگران را نیز به این نگاه دعوت میکردی.
و امروز،همان فرزند عزیزت، نماد جنایت همان رژیم جنایتکاری شده است که سالها دستش به خون بیگناهان آلوده بوده است.
دلم برای زینبت خون است... برای محمدحسین و محسن نیز.
اما مطمئنم اکنون بیش از روزهای زندگی دنیایی، حواست به فرزندانت، به خانوادهات، به مردم ایران و به همه عاشقان اسلام هست.
از تو کم نوشتهام؛ نه از آن رو که گفتنی کم بود، بلکه چون تو را نمیتوان در چند صفحه خلاصه کرد.
بُشری غریب من، تو باید کتاب شوی؛ کتابی که دختران این سرزمین، هر روز مرامنامهات را بخوانند، بیاموزند و زندگی کنند.
اگر در این نوشته کوتاهی یا کاستی بوده است، مرا حلال کن.
دوست کودکی و بزرگسالیات.
🔹این متن را دختردایی بشری خانوم نوشتن
#کتاب_خاطرات_دردناک
#ناصرکاوه
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰به خدا قسم اگر هزار بار بمیرم و زنده شوم...
#فرمانده_نیروی_هوافضا_سپاه 🇮🇷
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫فوری... 💫فوری 💫 فوری
ببینین جیگرتون حال بیاد
ظرف همین چند روز به اذعان شبکه اینترنشنال ، تلفات ارتش آمریکا؛
400 نفر زخمی
12 نفر جراحت شدید
7 کشته
و
228 نقطه مورد تهاجم ارتش و سپاه مقتدر ایران قرار گرفت.
🔻سوال مجری اینترنشنال از کارشناس نظامی:
چطور قوی ترین ارتش جهان در مقابل کشوری که،
کمتر از یک درصد بودجه آن کشور را هم دارد !!!،
توان دفاع از خودش را ندارد؟؟
🔻 پاسخ کارشناس
عوامل متعددی در این شکست سهیم بود:
۱. دست کم گرفتن توان نظامی ایران
۲. به روز کردن بانک اهداف توسط ایران
۳. کمک های ماهواره ای چین از محل استقرار ارتش آمریکا
در پایان کارشناس نتیجه میگیرد که شاید ایالات متحده پس از پایان نبرد در بازسازی و به چرخه مجدد انداختن پایگاه های تخریب شده آمریکا تجدید نظر کند چون این پایگاه ها توان دفاع از خود را ندارند و هزینه بر هستند چه رسد به اینکه بخواهند از کشورهای میزبانشان حمایت کنند.
💫 پ ن:
خودمون که نمی گیم داریم چکار می کنیم حداقل از زبان دشمن بشنوید چه به سرشون آورده ایران👌
#اینترنشنال_سعودی
🟩🟩🟩🟩🟩
☫
🟥🟥🟥🟥🟥
به جمع ما بپیوندید
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️به عالم گر تهی دستی؛به درگاه رضا رو کن
هدایت شده از مکتب شهدا_ناصرکاوه
عظمت مجسم_ناصرکاه_18مرداد1405.pdf
حجم:
15.3M
#pdf
#عظمت_مجسم
#شهیدمحسن_حججی
بمناسبت فرارسیدن شهادت غریبانه و مظلومانه شهید بی سر و ارباربا، محسن حججی و روز ۱۸ مرداد پاسداشت و بزرگداشت شهدای مدافع حرم
آن روز لعنتی که برای گرفتن بدن شهید حججی رفتم پیش فرمانده هان داعش را فراموش نمی کنم، از کل بدن شهید حججی فقط یک ساق پا بدون کوشت در پوتین فقط تحویل شد، چون چیز دیگری در مار نبود😭 کل بدن محسن حدود ۲ کیلوگرم می شد، از آن جوان رعنای ۲۵ ساله خوش چهره، فقط دو کیلو استخوان تحویل شد، بدون سر و بدون دست و بدون....
#اثرجدید
#ناصرکاوه
#لطفانشرحداکثری
#اطلاع_رسانی
مراسم عزاداری آخر ماه صفر 🏴
▪️مراسم عزاداری ایام سوگواری شهادت جانسوز حضرت رسول اکرم (ص)، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع)
ــــــــــــــــــــــــ مراسم شب ها ــــــــــــــــــــــــ
◼️سخنران:
حجت الاسلام والمسلمین یدالله محمدی
◽️با نوای :
حاج حامد بزرگان
۲۱,۲۰,۱۹ مرداد از نماز مغرب و عشا ٕ
ــــــــــــــــــــــــ مراسم روز ها ــــــــــــــــــــــــ
◼️سخنران:
آیت الله محمدرضا عابدینی
◽️با نوای :
حاج محمد نیک آریا
کربلایی امیر حسین شفیعی
۲۱ و ۲۲ مرداد از نماز ظهر و عصر
📍آدرس :
چیتگر ، کوهک ، بلوار سردار شهید حاجی زاده ، حسینیه امام رضا علیه السلام
✅@ircom_8
#آخر_صفر #رحلت_پیامبر #شهادت_امام_حسن_مجتبی #شهادت_امام_رضا #اهل_بیت #مراسم_مذهبی #محفل_نورانی #عزاداری #یا_رسول_الله #یا_حسن_مجتبی #یا_امام_رضا
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️کبوترم من🕊️
تو آسمون مشهدِ تو میپرم من...
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️رفتی و بعد از شهادتت آمین دعاهای کوثرت شد اشک و آه
#اطلاع_رسانی
اللهم صل علی محمد و آل محمد 🖤
یا رسولالله، یا حسن بن علی، یا علی بن موسیالرضا
دست ما را در دنیا و آخرت از دامان اهلبیت جدا مکن.
🏴مراسم عزاداری ظهر شهادت حضرت محمد(ص)،شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع)
▫️سخنران :
آیت الله محمدرضا عابدینی
🎤مداح :
حاج محمد نیک آریا
کربلایی امیر حسین شفیعی
◾️21 و 22 مرداد از نماز ظهر و عصر
📍آدرس: تهران، چیتگر، بلوار کوهک ، بلوار شهید حاجی زاده ، حسینیه امام رضا علیه السلام
لینک نشان
✅@ircom_8
هدایت شده از مکتب شهدا_ناصرکاوه
DOC-20230808-WA0002..pdf
حجم:
4.5M
کتاب آزاده خلبان، حسین لشگری
به مناسبت فرارسیدن سالگرد شهادت
۶۴۱۰ روز اسارت
اسیر که شد پسرش علی۴ ماهه بود و دندان نداشت و به هنگام آزادیش علی پسرش دانشجوی دندانپزشکی بود
☀️ سالها در سلول های انفرادی بوده و با کسی ارتباط نداشت، قرآن را کامل حفظ کرده بود، زبان انگلیسی می دانست و برای ۲۶ سال نماز قضا بود. بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود! عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مساله خوشحال بودم، این را بگویم که من ۱۲ سال در حسرت دیدن یک برگ سبز، یک منظره بودم، حسرت ۵دقیقه آفتاب را داشتم ...
💥۱۸ سال اسارت سرلشگر شهید لشگری
🌺 عشقی که تورادر دل سنگر دشمن استوار و مقاوم نگه می دارد عشقی متفاوت تر از عشق های زمینی ما بود....تصورش هم سخت است.18سال دوری از وطن و خانواده ...تازه نه یک دوری ساده یک دوری پر ازسختی و مشقت... بازی های روزگار حواس مان را پرت کرده که روزگاری یک حسین لشکری داشتیم که 27 شهریور 59 قبل از شروع رسمی جنگ اسیر بعثی ها شده و 18 سال اسارت کشیده... اسارتی متفاوت از همه... اسارتی که16 سال آن را به دور از صلیب سرخ گذرانده بود و هیچ کس نمی دانست که اصلا او زنده هست یا نه...
کتاب خاطرات دردناک، ناصر کاوه