13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنقدر که دل ما سوخت، دل هجر نسوخت
مرهمی هست اگر، روی دل ما بگذار...
[ابراهیم ادهم:]
وقتی غلامی خریدم،
گفتم: چه نامی؟
گفت: تا چه خوانی!
گفتم: چه خوری؟
گفت: تا چه دهی!
گفتم: چه پوشی؟
گفت: تا چه پوشانی!
گفتم: چه کنی؟
گفت: تا چه فرمایی!
گفتم: چه خواهی؟
گفت: بنده را با خواست چه کار؟
پس با خود گفتم: ای مسکین! تو در همه عمر خدای را همچنین بندهای بودهای؟ بندگیِ باری بیاموز؛ چندانی بگریستم که هوش از من زایل شد..
- تذكرة الاولياء
- عطار نیشابوری
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راز گل کردن من خون جگر خوردن بود
از درآمیختن شادی و غم دلتنگم...
- فاضل نظری