دیگر چیزی به دل نمیگیرم، کسی که زخمی میزند را به رویش نمیآورم، کسی به من دروغ بگوید شاخکهایم میلرزد به هشدار ولی نگرانیام این است که نکند بفهمد که میفهمم دروغ میگوید. آدمهای دورم کم شده است. کیفیت را ترجیح میدهم. نگرانیهایم از پوستم بیرون میزنند. نصف ساعت خوابهایم به خرغلت زدن است و دندانقروچه و نصفش تماشای شهر از تراس..، حالا اشکی هم بچکد چه بهتر...
مثل قندیها خون زخمزبانها بر روحم اصلا بند نمیآید. امیدوارم.. خیلی امیدوارم، روشنم و راضی و صبور...
- حامد عسکری
من حسینیه را حسینیه نمیدانم؛
مگر آنکه دلاورانی را برای نبرد با دشمن اسرائیلی فارغالتحصیل کند..
- امام موسی صدر(ره)