هدایت شده از حامد کاشانی
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به محل اصابتها که سر میزنی، در کل محله هیچکس نیست. همه رفتهاند. کوچه پر از آوار و سنگ و خردهشیشه و خاک و اسباب خانههاست. و پر از انسانهای نیمجان و زخمی بر زمین. هیچکس نیست جز نیروهای ضروری امداد و یک دسته خاص؛ بسیجیها! بسیجیهای بیست،بیستویک ساله همهجا هستند. بیواهمه. زبان روزه آوار برمیدارند و کف خیابان را تمیز میکنند و کمک صاحبخانهها، اسباب سالم را از نابود شدهها جدا میکنند. باید باشی و ببینی که حتی زنان بیحجاب و دختران هودیپوش صاحبخانه، چطور کنار بچهبسیجیها ایستادهاند و میگویند« داداشجان یه کمک به ما میدی؟» راستی، آن پسرهای لوس ماسکزده که کف خیابان و دانشگاه با دیدن دخترها شیر میشدند و دربارهشان مینوشتید«شجاعت پسرهامون»، اینجا در دل خطر، نیستند. نیستند که شجاعتشان را نشان دهند. اینجا کنار مردم فقط مردهایی را میبینیم که یکماه قبل دربارهشان گفته شد «بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی»!
«مهدی مولایی»
با خط امن تماس گرفته است حالم را بپرسد. چند دقیقه اول از اصابتهای دوطرف میگوییم و نچنچ و وایوای که چه شده و چه نشده است. یاد آقا میافتیم و علمداریاش. یاد اینکه چه جمهوری اسلامیای برایمان ساخته و میراث گذاشته است که حالا حتی بعد از چندروز از رفتنش، همه دارند با قدرت ادامه میدهند. نمیگذاریم اشکی بشویم. الان اصلا وقت گریه نیست. گریه برای خلوتهای آخر شبمان است و روی سجادهی سحر بعد از اذان صبح.. روز اللهاکبر میگوییم و رجز میخوانیم. جمهوری اسلامی چهل سال منتظر این جنگ آخرالزمانی بود! ما هم از وقتی فهمیدیم حق و باطل چیست منتظریم.
شروع میکند به شوخی کردن. میگوید شرط میبندم بیشتر از ۱۲ روز میشه. این دفعه رکورد جنگ قبلی رو میزنیم! میگویم روحیه بچهها چطور است؟ میگوید خراب! ناراحتاند! میگویم چرا؟ میگوید دلشان اسیر آمریکایی میخواهد گیرشان نمیآید! دلشان میخواهد جنگ تن به تن با اسرائیلیها بشود و فعلاً که خبری نیست. میگوید و میخندد. میگویم و میخندم و بغض میکنم. راستی در جبهه دشمن چه خبر است؟ آنها هم از مرگ نمیترسند؟ آنها هم اینطور با مرگ شوخی میکنند؟
روایت بحران-
سهتا ترور اتفاق افتاد،
خوارج میگن که سهتا سر فتنه رو بزنید: علی، عمروعاص و معاویه، موفق نمیشن
و خداروشکر که موفق نمیشن.
شب قدر هرکسی که قرار نیست خونش رو زمین ریخته بشه..
چه شخصیتیه علی(ع)، که بزرگترین فیلسوفهای جهان فانوس بهدست دارن تو کلماتش میچرخن، پهلوونا دورش میگردن، دیپلماتهای جهان ازش الگو میگیرن و رزمندهها و ژنرالها به رزمهاش نگاهمیکنن.
بشر، یهشخصیتی رو از دست داد تو این شبها که از مسیر خودش منحرف شد.
قطاری که رو ریل داشت میرفت، یک سانتیمتر اینور دیگه مهم نیست کجا بره، هرجا بره گمراهیه..
رفتار، اکت و حرکت از این پستمدرنتر وجود نداره، که دنیا نفهمتت، دنیا اذیتتکنه، سینهات صندوقچهی اسرار باشه و بری توی نخلستونا، بِکنی، توی چاله حرفاتو بزنی و سبک بشی..
ذوقمه هیچ فکت و سندی براش ندارم ولی، همهی مواد مذاب تو زمین حرفای علیِ(ع)، رزقی اگه به ما میرسه از پَر شال علیِ(ع)، نخود و لوبیای توی خونمون رو مولا مدد کرده.
نمیشه این آدم رو دوستنداشت.
اگر سر رو بالشت گذاشتی، پلکهات رو بستی و به حرفات تو ستون روزنامهات، به حرفات توی کافه، به حرفات توی جمع و به حرفات تو صفحهی شخصیت فکرکردی و بعد گفتی علی، علیِ(ع)،
راهی برای برگشتت هست.