دلم میخواد داد بزنم بگم من با یه نخ خیلی نازک به این دنیا وصلم باهام مدارا کنید حتی یه ذره هم که شده خستم و در عین حال تلاش میکنم این نخ نازک بریده نشه . .
هیچ اتفاقی فراموش نمیشه بالاخره یه روز تو یه خیابون یا وسط یه آهنگ ، یا موقع خوندن یه کتاب یا دیدن یه فیلم ، یهو همه چیز یادت میاد ، همه چیز . .
از آسمان و سقفِ اتاقم عذرخواهی میکنم ؛ بابتِ همهی شب هایی که به آن ها خیره شدم و چیزهایی را به یاد آوردم که باید فراموش میکردم .