eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
769 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از این که می‌شینم ناهار می‌خورم درحالی که صدای اخبار ساعت ۲ به گوشم می‌خوره متنفرم. از این که می‌شینم ناهار می‌خورم و توی اخبار می‌گه آمار شهدای غزه از ۲۵هزارنفر گذشت متنفرم. از این که می‌شینم ناهار می‌خورم و جرات ندارم سرمو برگردونم و تصویر اخبار غزه رو ببینم از ترس این که قسی القلب بشم متنفرم. از این که موقع ناهار خوردن من، موقع خوابیدن من، موقع درس خوندن من، موقع خرید کردن من، موقع امتحان دادن من، یه عده شهید و زخمی می‌شن و زیر آوار می‌مونن متنفرم. از این که اون یه عده غیرنظامی هستن و بیشترشون بچه‌های کوچیکن خیلی متنفرم. از این که موقع ناهار خوردن خبر شهید شدنشون رو می‌شنوم و فقط آه می‌کشم و نچ‌نچ می‌کنم و نهایتا می‌گم «واااای» متنفرم. از این که آمار ۲۵هزار شهید رو می‌شنوم و غذا از گلوم پایین می‌ره متنفرم. از این که هیچ کاری جز نچ‌نچ کردن و «وااای» گفتن از دستم برنمیاد متنفرم. از این که دیگه نسبت به شنیدن آمار شهدای غزه بی‌حس شدم متنفرم. از این که دارم انسانیتم رو از دست میدم متنفرم. از این که راهی برای کمک به مردم غزه ندارم متنفرم. از خودِ بی‌عرضه‌م که نمی‌تونه بره یه کاری کنه ولی اسم خودشو گذاشته فعال فرهنگی متنفرم. از خودِ بی‌خیالی که فقط برای امتحاناش غصه می‌خوره و دغدغه‌ش تموم شدن روان‌نویسشه متنفرم. از خودِ خودخواهی که برای چیزای بی‌ارزش غصه می‌خوره متنفرم. از حکام عرب که می‌تونن یه غلطی بکنن و نمی‌کنن متنفرم. از سازمان ملل که دیگه حتی ابراز نگرانی هم نمی‌کنه متنفرم. از شورای امنیت که مایه ناامنیه متنفرم. از امریکا که کنار اسرائیل وایساده متنفرم. از اسرائیل بخاطر ساختن چنین دنیای زشتی متنفرم. از اسرائیل متنفرم... متنفرم... متنفرم... http://eitaa.com/istadegi
فردا علیه‌السلامه؛ گویا مصوب شده که این روز به عنوان روز پسر در تقویم ثبت بشه(😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕😕) یعنی دیگه نمیشه به این که پسرها روز ندارن بخندیم و پز بدیم؟☹️ روز پسر رو به شخصیت‌های پسر داستان‌هام تبریک میگم😅 مخصوصا اونهایی که برای کشتنشون نقشه‌های جذاب کشیدم😈 طبق آمار نظرسنجی نوروز امسال، حدود 5درصد از اعضای کانال پسر هستند. روزشون رو تبریک میگیم😕 میلاد حضرت جوادالائمه علیه السلام هم مبارک🎉🎉🌷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨حضرت امام جواد (علیه‌السلام)  همان‌طوری‌که ائمۀ دیگر ما (علیهم‌السلام) با جهاد خودشان هرکدام برگی بر تاریخ پرافتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشۀ مهمی از جهاد همه‌جانبۀ اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است؛ هنگامی‌که در مقابل قدرت‌های منافق و ریاکار قرار می‌گیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلۀ با این قدرت‌ها برانگیزیم. ۱۳۵۹/۰۷/۱۸ 📚 [حلقۀ دوم «انسان ۲۵۰ساله»] | | http://eitaa.com/istadegi
وقتی که فرات را یک ساعت معطل کردی... آخه دختر حسابی، آدم که یه رود رو الکی یه جا نگه نمیداره که که چی؟ که موج برسه بهش؟؟؟ عجب...! (نام مستعار خانم مصباح، «موج» هست!)
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 96 صحبت گالیا که با پزشک تمام شد، با قدم‌های پر سروصدایش به سمت شیشه بخش مراقبت‌های ویژه آمد. تق... تق... تق... صدای برخورد پاشنه‌ی کفش‌های گالیا مثل میخ در سرم می‌رفت و در راهروی بیمارستان می‌پیچید. رافائلِ تپل و قدکوتاه، مثل یک سگ دست‌آموز دنبال گالیا می‌دوید و عرق از پیشانی‌اش پاک می‌کرد. گالیا در چند قدمیِ آی‌سی‌یو ایستاد و به مئیر نگاه کرد. پریشان بود؛ ولی نه بخاطر مئیر. هیچ‌کس برای مئیرِ مردنی و پیر نگران نمی‌شد. مثل مجسمه، راست سر جایم ایستادم و به جلو خیره شدم؛ انگار که گالیا وجود ندارد. برایم مهم نبود که معاون مئیر است. از گالیا بدم می‌آمد؛ فقط هم بخاطر آن کفش‌های لعنتی‌اش. -آقای حسیدیم؟ ترجیح می‌دادم کمترین میزان کالری را برای صحبت کردن با گالیای مغرور و نفرت‌انگیز بسوزانم؛ پس فقط فشار کوچکی به حنجره‌ام آوردم. -هوم. -تو آوردیش بیمارستان؟ -بله. -توی دفترش چکار داشتی؟ -ببخشید ولی کار ما محرمانه ست. گالیا چشم‌غره رفت. -من معاونشم و الان که نیست، همه اختیارات اون مال منه. متاسفانه راست می‌گفت و من خلع سلاح شدم. گفتم: سیستم‌شون مشکل داشت. رفته بودم کمک‌شون کنم. یه گزارش کامل می‌نویسم و می‌فرستم براتون، اگه لازمه. گالیا آرام سرش را تکان داد و به مئیر خیره شد. -نه لازم نیست. دیگه می‌تونی بری. قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi