eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
769 ویدیو
87 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
✨حضرت امام جواد (علیه‌السلام)  همان‌طوری‌که ائمۀ دیگر ما (علیهم‌السلام) با جهاد خودشان هرکدام برگی بر تاریخ پرافتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشۀ مهمی از جهاد همه‌جانبۀ اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است؛ هنگامی‌که در مقابل قدرت‌های منافق و ریاکار قرار می‌گیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلۀ با این قدرت‌ها برانگیزیم. ۱۳۵۹/۰۷/۱۸ 📚 [حلقۀ دوم «انسان ۲۵۰ساله»] | | http://eitaa.com/istadegi
وقتی که فرات را یک ساعت معطل کردی... آخه دختر حسابی، آدم که یه رود رو الکی یه جا نگه نمیداره که که چی؟ که موج برسه بهش؟؟؟ عجب...! (نام مستعار خانم مصباح، «موج» هست!)
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند #خورشید_نیمه_شب جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️ب
🔰 بسم الله قاصم الجبارین 🔰 📚 داستان بلند جلد دوم شهریور (درام، معمایی، تریلر) ✍️به قلم: فاطمه شکیبا قسمت 96 صحبت گالیا که با پزشک تمام شد، با قدم‌های پر سروصدایش به سمت شیشه بخش مراقبت‌های ویژه آمد. تق... تق... تق... صدای برخورد پاشنه‌ی کفش‌های گالیا مثل میخ در سرم می‌رفت و در راهروی بیمارستان می‌پیچید. رافائلِ تپل و قدکوتاه، مثل یک سگ دست‌آموز دنبال گالیا می‌دوید و عرق از پیشانی‌اش پاک می‌کرد. گالیا در چند قدمیِ آی‌سی‌یو ایستاد و به مئیر نگاه کرد. پریشان بود؛ ولی نه بخاطر مئیر. هیچ‌کس برای مئیرِ مردنی و پیر نگران نمی‌شد. مثل مجسمه، راست سر جایم ایستادم و به جلو خیره شدم؛ انگار که گالیا وجود ندارد. برایم مهم نبود که معاون مئیر است. از گالیا بدم می‌آمد؛ فقط هم بخاطر آن کفش‌های لعنتی‌اش. -آقای حسیدیم؟ ترجیح می‌دادم کمترین میزان کالری را برای صحبت کردن با گالیای مغرور و نفرت‌انگیز بسوزانم؛ پس فقط فشار کوچکی به حنجره‌ام آوردم. -هوم. -تو آوردیش بیمارستان؟ -بله. -توی دفترش چکار داشتی؟ -ببخشید ولی کار ما محرمانه ست. گالیا چشم‌غره رفت. -من معاونشم و الان که نیست، همه اختیارات اون مال منه. متاسفانه راست می‌گفت و من خلع سلاح شدم. گفتم: سیستم‌شون مشکل داشت. رفته بودم کمک‌شون کنم. یه گزارش کامل می‌نویسم و می‌فرستم براتون، اگه لازمه. گالیا آرام سرش را تکان داد و به مئیر خیره شد. -نه لازم نیست. دیگه می‌تونی بری. قسمت اول رمان: https://eitaa.com/istadegi/9527 ⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمی‌باشد⛔️ ✨ 🌐https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام پتو، بالشت مسافرتی، لیوان، بشقاب، قاشق و چنگال، دستمال کاغذی، دمپایی، لوازم بهداشتی شخصی مثل حوله، مسواک، خمیر دندان(معطر نباشد)، دفترچه یادداشت و خودکار، قرآن و مفاتیح و جانماز و چادرنماز و خلاصه لوازم عبادت! صحیفه سجادیه یا نهج البلاغه هم خوبه، یه کتاب جمع و جور و کوچیک برای مطالعه، اگه داروی خاصی مصرف میکنید حتما همراه داشته باشید، حتما لباس گرم همراهتون باشه، احتیاطا داروی سرماخوردگی و ماسک هم ببرید. توضیحات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/10617 سلام؛ ممنونم، لطف دارید. خدا رو شکر که خوب بوده. چشم اگر خوندم می‌نویسم.
جوری که خواهرم تبلیغ مه‌شکن رو برای همکلاسیاش می‌کنه😎😌 یاد بگیرید🙄 الان هم همکلاسی مذکور داخل کاناله و بهش خوش‌آمد میگم🌱
خب خب خب... یه نظرسنجی بسیار جذاب به مناسبت روز مرد داریم؛ قراره بهترین شخصیت‌های مرد مه‌شکن رو انتخاب کنیم! زود بیاید رای بدید... https://survey.porsline.ir/s/MR5VxQJK وای بر آنان که رای نمی‌دهند!😐