این بچه به دنیا اومدنش یه معجزه بود؛
ولی امیدوارم قدمش خیر باشه.
شما سرشو با دست من مقایسه کنید🥺
خیلی کوشولو بود🤭🫀
همراه بیدار نداشتن! مادرشم سزارین کرده بود
همونموقع من رفتم یه سر به هم اتاقی پرستارم بزنم که دیگه مجبور شدیم ما دوتا ببریمش واکسیناسیون😌💉
واکسن اول رو که زد این بچه گریه کرد
مگه تونستم بغضمو قورت بدم؟! مثل ابر بهار زار زار گریه میکردم؛ وسط اشک ریختنا انقد قربون صدقش رفتم و نازش کردم که آروم شد انگار متوجه حرفام میشد🥰
خلاصه که
بدنیای خاکی خوش اومدی آقا کیاشا
(اینم بگم اسمشو منو دوستم انتخاب کردیم؛ البته با نظر مادرش وگرنه از نظر من که به ایشون علیرضا خیلی میخورد.)🥲❤️🩹
« شب بیستُیکم چلهی زیارت عاشورا »
به نیت امام حسن عسکری ع
و به نیابت شهید محمدرضا ایمنی
Breath؛🎀
« شب بیستُیکم چلهی زیارت عاشورا » به نیت امام حسن عسکری ع و به نیابت شهید محمدرضا ایمنی
امروز وقتی داشتم به نیابت شهید زیارت عاشورا رو قرائت میکردم کنار مزار مطهرشون بودم🌷
انشاءالله شهدا شفاعتمون کنن نزد پروردگار 🌱
بابا یه عطر خاص داشت؛
وقتی فوت شد مامانم عطرهای بابامو کلا داد یکی رفت.
12 ساله که از فوت بابا میگذره و ما هیچ خاطره ای از بوی عطر بابام برای خودمون باقی نزاشتیم تا امروز!
وقتی داشتیم عطر میخریدیم یهو عطر بابامو استشمام کردیم و با مامان بهم زل زدیم و یه خنده عمیق و قشنگ نشست رو صورتمون؛ عطرشو خریدیم
آره؛ بعد 12 سال عطر بابامو زدم و حس میکنم بغلم کرده
اونم تو این روزایی که از همیشه تنهاتر و پریشون ترم؛ حس کردم یه مرد پشتمه
اینجوری یه جون به جونام اضافه میشه چون جنگیدنمو توی این زندگی دارم دست تنهایی انجام میدم🌱 ولی او میبیند.