‘همش میترسم آخرین دونه انگور مزه کشمش بده،
آخرین دونه زیتون نرم یا تلخ باشه،
آخرین آلبالو خشکه بدمزه باشه،
آخرین تخمه آفتاب گردون تلخ باشه و مزه زهرمار بده،
آخرین گیلاس خراب باشه،
کلا همش میترسم یه وقت آخرین چیز مزه زهرمار بده و کل خوشی رو ازم بگیره.
«تو سه بار دروغ گفتی؛
اولی این بود که دوستم داری.
دومی وقتی بود که گفتی برای همیشه میمانی.
اما آخری؛ آخری از همه بیشتر درد داشت.
گفتی واقعا میروی؛ اما من تورا همه جا میبینم.»
تا حالا جونتون غمگین بوده؟!
یعنی باشگاه بری، با دوستات وقت بگذرونی یا به خودت برسی ولی عمیقا غمگین باشی ...
میفهمید چی میگم؟!
کمتر کسی میفهمید که غرق شدن او در اندک علایق باقیماندهاش نه از روی تفریح و سبکسری،
که آخرین راه نجات او از رنج حیات بود.