‘همش میترسم آخرین دونه انگور مزه کشمش بده،
آخرین دونه زیتون نرم یا تلخ باشه،
آخرین آلبالو خشکه بدمزه باشه،
آخرین تخمه آفتاب گردون تلخ باشه و مزه زهرمار بده،
آخرین گیلاس خراب باشه،
کلا همش میترسم یه وقت آخرین چیز مزه زهرمار بده و کل خوشی رو ازم بگیره.
«تو سه بار دروغ گفتی؛
اولی این بود که دوستم داری.
دومی وقتی بود که گفتی برای همیشه میمانی.
اما آخری؛ آخری از همه بیشتر درد داشت.
گفتی واقعا میروی؛ اما من تورا همه جا میبینم.»
تا حالا جونتون غمگین بوده؟!
یعنی باشگاه بری، با دوستات وقت بگذرونی یا به خودت برسی ولی عمیقا غمگین باشی ...
میفهمید چی میگم؟!
کمتر کسی میفهمید که غرق شدن او در اندک علایق باقیماندهاش نه از روی تفریح و سبکسری،
که آخرین راه نجات او از رنج حیات بود.
یکسال پیش، همه چی متفاوت بود. الان که به گذشته نگاه میکنم، متوجه میشم که "یکسال" میتونه خیلی کارا با یه نفر انجام بده.
اگه کسی وسط حرفت پرید بگو "ببخشید وسط جمله ام ،شروع جمله ی تورو قطع کردم."این باعث میشه متوجه بی ادبی خودش بشه
اون برای من پکیج کامل احساس راحتی، امنیت و هرچی که نیاز داشتم بود. و اگه اسمی داشت، میشد "خونه".