‘«آن ستارهی درخشان را یادت هست؟
آنقدر قلبش سنگین شد که در خود فرو ریخت.
حالا شده گوشهی تاریک آسمان،
سیاهچالهیی ترسناک که هیچکس او را دوست ندارد.»
‘بعدا واست تعریف میکنم چقد سخت بود و از پسش براومدم. الان اگه تعریف کنم گریهم میگیره!
کاش این ببخشید گفتن از دهن من بیوفته. میخوام حقمو بگیرم ببخشید فلان. میخوام رد شم ببخشید. میخوام بشینم سر جای خودم ببخشید. زهر مارو ببخشید.
سکوت بعد از بیدار شدن از خوابی که فکر میکردی واقعیته<<
سکوت بعد از مرور خاطرات کودکی<<
سکوت بعد از پذیرش واقعیت<<
سکوت بعد از بو کردن عطر قدیمیت<<
سکوت بعد از پذیرش از دست دادن<<
سکوت بعد از گریه طولانی<<
سکوت بعد از پی بردن به پوچی
زندگی<<
سکوت بعد از خالی کردن عصبانیتت سر بقیه<<
سکوت بعد از شنیدن آهنگی که قبلاً خیلی گوش میدادی<<
خانومِلوبیا
هر کلمه ای صاحبی دارد و صاحب کلمه ی "رفیق" برای من، تا ابد تو هستی.
بفرستید برا رفقاتون