eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا، همه چی تو آسمون خلاصه میشه -علقمه
دیگه افتادیم رو شمارش معکوس... کاش زمان متوقف بشه
اگه خدا باقی حوائجمون تو این سفر رو هم همینقدر شیرین بده قربونش خواهم رفت😔 انصافا این چندساعت😭😭😭>>>>>>>>
خدایا انصافا زشت نیست اگه برگردیم به اون رندگی پردود؟ فانوسن، این نور و صفا هم با ما سوار قطار شه بیاد(:🙏🏻
خدا قربونش برم قفلی زده رو اجابت حوائج ما در رابطه با طول سفر✨
واقعا نمی‌دونم این کش اومدن خوبه یا بد فقط می‌دونم هنوز داغم و کنار بچه‌ها متوجه نمیشم داره چه اتفاقی میفته و از کجا به کجا می‌ریم دستم به تکمیل سفرنامه نمیره. جدی واسه هم دعا کنیم کوکمون روی همین چندروز تنظیم بمونه. زندگی خرابش نکنه...
هوالشاهد بهشت خاکی۱۴ درست مثل یه خواب بود. خوابی که ذهنت بعد از بیدار شدن تو بُهتش می‌مونه و به هر دری می‌زنه که هرچی می‌تونه ازش نگهداره و حفظ کنه و یادش نره.. خوابی که توش کوپه‌ی قطار شد هیأت، لب کارون شد یادمان، موتور اتوبوس و قطار شدن امتحان الهی. خدا رو بیشتر از قبل به فسخ عزائم و یقینا کله خیر شناختیم و رفاقتامون لحظه به لحظه عمیق‌تر شد. خوابی که انگار یه تیکه از حال و هوای اربعین بود. ارتباط آدما، خنده‌ها و گریه‌ها، حتی زلالی آسمونش شبیه زندگی‌هامون نبود. عمیق‌تر بود و شیرین‌تر. خوابی که توش لحظه‌ها و آدما انقد امن بودن که تقریبا پنج روز کامل خودِ خودم بودم بدون خودسانسوری و پنهان شدن. اونقد راحت و برون‌ریز و شیطون که آخرش بگم بچه‌ها شما جمع امنی بودید و من بیش از حد خودمو بروز دادم. حلال کنید🫠 خوابی که یه تفاوت اساسی داشت با باقی خواب‌ها. از همون اولش، تو خیلی از لحظه‌هاش می‌دونستی بیدار شدن و دلتنگ شدنی هم در کاره...حتی شاید غافل شدن و فراموش کردنی هم...! که امان ازش. خوابی که حتی سخت‌ترین لحظه‌هاش، چُرت‌های نصفه و نیمه و نامنظمش، معطلی‌هاش، گره‌هاش، همه چی‌ش به هزاران راحتیِ بیداری که بوی رخوت میده می‌ارزید.. خوابی که توش با اشاره‌های گاه و بیگاهِ "شمام خادمی؟" و "چرا امسال خادم نشدی؟" و "فکر نمی‌کردم بیای" و "ما رو تحویل نمی‌گیری" دلم با حسرت مچاله می‌شد ولی با نشونه‌هاش، به اینکه دعای اللهم فرّغنی بما خلقتی له مستجاب میشه و استجابتش سوخت و سوز نداره، امیدوار. حالا که تلخی بیدار شدن رو درک کردیم، دوست دارم بازم کوپن دعای مستجاب پیش خدا داشته باشیم و بگم کاش زمان تو تک‌تک اون لحظه‌ها، سخت و آسونش، متوقف می‌شد. بین روضه‌ها و سینه‌زنی‌ها، بین کل‌کل‌ها و خنده‌های از ته دل، تو لحظه‌های مبهوت شدن از دیدن نشونه‌های عجیب، بین صلوات‌هایی که اقدامیِ قشنگم با "صلوا علی محمد"هاش می‌گرفت، ختی تو وقتایی که شورِ میمِ یادِ چه گاری و راهِ چه آهنی رو درمی‌آوردیم....تو هرکدوم از لحظه‌های سنگین یا سبک... ولی خب واقعیت اینه که ما نیومدیم که فقط اون لحظه‌های آسمونی رو درک کنیم. این یه فرصت بود. یه توشه و یه جرقه واسه شروع یا ادامه دادنِ راه. پس حداقل چندتا دعای واقعی، یادگاری‌‌مون باشه از بهشت خاکی‌۱۴ و گفته‌ها و شنیده‌هاش... خدایا، ما رو مثل حسن باقری، بچه‌پررو و جرئت‌مند و "بنویس" قراره بده. نوشتن با همون صراحت و دقت. مثل حسین علم الهدی با نهج البلاغه رفیقمون کن و پشتمون رو به مرام امیرالمومنین، گرم و محکم. ما رو کنار آدمای کاردرستی قرار بده که فرصتِ خود واقعی بودنمون رو باهاشون پیدا کنیم و بار سنگین خودسانسوری و محافظه‌کاریِ ناخواسته و بیخودی شونه‌هامون رو سنگین نکنه. ما رو آگاهانه و ناآگاهانه فانوسِ همدیگه کن. ما رو فقط تکیه‌کننده نگه‌ندار. تکیه‌گاه شدن و بودن واسه دیگران رو هم یادمون بده. بزرگمون کن. تو راه خودت بزرگمون کن و قدمون رو بلند...تا جایی که دستمون برسه و محکمِ محکمِ محکم، بغلت کنیم. مثل بنده‌های باجَنَمت که رسالتشون رو انجام دادن، جونشون رو هم تو راهت دادن و اومدن تو آغوشت. ما رو از آدم‌های غم‌خور و پردردی قرار بده که دردهاشون درجا نمی‌زنن. عمیق‌تر و انسانی‌تر و وسیع‌تر می‌شن و تهش، عاقبتِ همه‌ی خستگی‌ها و دردهاشون ختمِ به تو و نورت و دیدارت میشه. همین(: -نشانه باش چو پرچم؛ ز بادها مگریز.