کاش میتونستم در دانشگاه و اماکن عمومی رو پیشونیم بچسبونم:
اگه همدیگه رو میشناسیم ولی من هیچ واکنشی بهتون نشون ندادم بخاطر اینه که ندیدمتون یا آشنا بودنتون رو تشخیص ندادم. جان من حمل بر بیمحلی نذارید. ما از اوناش نیستیم. شما به بزرگی خودتون ببخشید و بیاید جلو سلامعلیک کنیم دلمون وا شه🦦
هدایت شده از فریادنوشت | فانوس🌻
چی میخواستیم بگیم؟
۲۰ فروردینی که گذشت، شاید مناسبتهای زیادی داشته باشه. اما ما میخوایم روی دوتاش تمرکز کنیم.
هدایت شده از فریادنوشت | فانوس🌻
۱
این روز از یه طرف سالروز شهادت کسیه که به معنای واقعی کلمه «هنرمند» بود و موند. پای هنر، پای عقیده، پای حرفش خون دل خورد. اونقدر روشو به سمت نور چرخوند و آفتابگردون* موند و قد کشید که تهش با تمام وجود و حتی جون و خونش وقف راه حق شد. وقف هنر، وقف خلق کردن و روایت کردن…هنرمندی که اونقدر هنر و انقلاب رو خوب شناخت و پایهریزی کرد و تو عمل به نمایشش گذاشت که شهادتش شد بهانهی گرامیداشت «هنر انقلاب»
*ما تو فانوس با آفتابگردون زیاد کار داریم…برای دوستداران نشانه(((:
@shout_story13
هدایت شده از فریادنوشت | فانوس🌻
۲
از طرف دیگه ۲۰ فروردین به قول یکی از رفقا که توی ناشناس نوشت، روز تقدیر از تلاشهای سخت و بیوقفهی یه سری آدم کاردرست و دانشمنده که حالاحالاها مونده تا قدر و ثمرهی کارشون رو بتونیم درست درک کنیم. آدمایی که کلی تلاش میکنن و تهش ما میگیم کارشون و پشتوانهای که دارن برای کشورمون ایجاد میکنن به هزینه و تهدیدهاش نمیارزه. نیازمون بهش رو زیر سوال میبریم.
قدردانی از زحمت آدمهایی که سالهاست تو سایتهای هستهای پای راکتورها و سانتریفیوژها و طرحها و آزمایشگاهها خون دل خوردن، کارشون تعلیق شد ولی موندن، تو تاسیساتشون بتن ریختن ولی موندن که تا جایی که میشه و مانعتراشا میذارن، این فناوری رو برای کشور حفظ کنن. نمونههاشون، نمونههایی که تا سرحد جون پای تکلیفشون موندن میشن فخریزاده، علیمحمدی، شهریاری، رضایینژاد و آقا مصطفای قصهی ما:)
@shout_story13
هدایت شده از فریادنوشت | فانوس🌻
۳
برای مایی که دور این فانوس جمع شدیم، نقطه تقاطع شهادت شهید آوینی و هفته هنر انقلاب با روز ملی فناوری هستهای، شمایی. شمایی که هرجایی از زندگیت حرف از هرکاری میشد و پا تو هر ماجرایی که میذاشتی ابتکار عمل و خلاقیت تو رفتارت حرف اول رو میزد. و امروز یکی از خالیترین جاها بین روایتها و خلق کردنها و هنرنماییها، گفتن و نوشتن از شخصیت و روحیهی شماست..که تو ذهن آدما ته ته تهش محدود موندی به نماد و انگیزهی درس خوندن و یه اسم و یه شغل…درحالی که باید برای شناختنت، کل روحیهت رو شناخت و دنبالش دویید…و شاید ما فغلا تو قدم اولش باشیم…اگه کمک و برکت خودتون باشه و قابل بدونید:)
@shout_story13
هدایت شده از فریادنوشت | فانوس🌻
۴
شاید یکی از خاصترین کارها و ابتکار عملهای شما فارغ از نقش بزرگتون توعرصهی هستهای برگرده به دوران دانشگاه و دغدغهتون برای مردم و مسئلهی فلسطین. اینکه به جای ناله کردن و گفتن اینکه دست ما به جایی نمیرسه، تو اون زمان دغدغه چاپ کتاب برای فلسطین رو داشته باشی ووو. خودت کامپیوتر جور کنی و با ایمیل زدن به استادای خارجی به قصد بیدار کردنشون، یه پروژهی بین المللی راه بندازی. پروژهای که آدمای کوچکنظر چه اون موقع چه حالا اگه بشنون ممکنه به سخره بگیرنش..حتی خود ما هم شاید عمیقا باورش نداشتیم تا وقتی تو سال اخیر اثر بیدار شدنها رو تو دانشگاههای خارجی دیدیم…
این روزا روزای خاصیه. روزای عجیبیه. روزایی که شاید جدا از اتفاقات بیرونی، هرکس خودش باید تکلیفش رو با مسیرش روشن کنه. که دقیقا کجا ایستاده. چقدر میخواد کار کنه. چقدر میخواد هزینه بده. چقدر میخواد خرج بشه؟..و توانش رو بذاره و به نتیجه و آیا بشود آیا نشود فکر نکنه…شاید این روزا آخرین فرصتای دویدن و رسیدن به قافلهی ظهور باشه. کسی چه میدونه؟
@shout_story13
هدایت شده از فریادنوشت | فانوس🌻
۵
این همه گفتیم، تا به اینجا برسیم که: حاج مصطفای خلاق و مبتکر و مجاهد! لطفا برای ما دعا کن و به افکارمون برکت بده که دغدغه فلسطین از اولویتهامون کنار نره. که بتونیم قدمهای موثر برداریم. تکلیفهای بزرگ روی شونهمون بیاد و ماهم نسبت به اون تکالیف آگاه باشیم. مثل شما از همین دم دستی ترین و ساده ترین ابزارهای دور و برمون برای مطرح کردن بحث فلسطین شروع کنیم تا ان شاءالله خدا به نیت و کار برکت بده و وسعت پیدا کنه...ما هر قدممون رو تو این مسیر هدیه میکنیم به روح شما تا برکتش با شما باشه. عهد میبندیم باهاتون. شما هم ما رو وصل کن به نور کامل. به منبعی که اگه بهش وصل بشیم خستگی و رخوت و تاریکی نمیشناسیم. نور میشیم و نور میدیم.
خدایا به حق روحهای بزرگی مثل روح آقا مصطفی، مثل سید حسن، مثل یحیی سنوار، مثل حاج قاسم، ما رو بیتفاوت و بیمسئولیت و نظارهگر و جامونده از قافلهی جهاد، نکن..الهی آمین!
@shout_story13
قبل از نوشتن جدی و انتشار صراح فکر میکردم شخصیتهاش رو فقط خودم درک میکنم چون از موقعیت هرکدوم یه تجربههایی دارم...
و حتی نگران بودم که مخاطب اصلا ارتباط نگیره و قصه رو پس بزنه
ولی الان یه بازخوردهایی دارم ازشون میگیرم و همین اول کاری یه جوری بچههامو توصیف میکنن که انگار از خودمم هم بهتر شناختنشون((((:
و خب چقچلعچسچچلفپچر! میدونید؟
هیچی بهتر از این واسه نویسندهی یه کار نیست(:
*گوش و چشم شیطان کور و کر و الهی شکررر🤲
#صاد ❣