فرّ+یاد | فاطمه حجتی
اگه تو نباشی من دیگه نمیتونم. دیگه نه جنگی بیمه نه گنگستر بیمه. بهتاش فریبا
پایتخت تو چند قسمتِ آخر، #صاد به تمام معنا بود😭✨✨✨
از اون روزاست که رادیو و آهنگای رندومش بیشتر از هرکسی حالتو میفهمن((((:✨🕊
بچههای طرح ولایتی، مثل بینهایتیها تبدیل به خانواده میشن. چون یه هستهی فکری عمیق و مشترک دارن(((:
اینجوری که به یه تعداد دختر همسن و سال خودت میرسی، سلام میکنی و دست میدی...و بعد؟ انگار ده ساله باهاشون رفیقی! حرفها، شوخیها، سبکیِ جمع، هیچ اثری از غریبگی ندارن...
البته به قول پریای سریال دودکش، شایدم من خیلی خوششانسم که بهترین جمع واسه تثبیت رو دارم😔😂
ولی خب...با صحبت کردن با بچهها متوجه شدم چه جمع پرفلق و عجیبی و چه آدمای کاردرستی...که میشه از خیلی چیزا باهاشون صحبت کرد و بدون اینکه تجربهی عملی مشترک داشته باشیم، متوجه حرفت بشن و حتی حرفهای راهگشا بزنن...
خلاصه که همصنف خوب میتونه یه رفیق درجهیک هم بشه🥹✨
دارم یه رمان درمورد اعتیاد گوش میدم واسه پیرنگ یکی از قصههام....و چون بدآموزی داره خیلی صحبتی ازش اینجا نکردم😔😂
ولی جملهها و برشهای جالبی داره که حتما باید بذارم براتون
چندروز پیش در خلالش متوجه شدم یه مفهومی وجود داره به اسم: اضطراب قبل از خماری...
غمانگیز و دردناکه(:
و در نهایت، حرف باقی مونده اینکه
گور بابای تشریفات! و هرچیزی که باعث میشه فرصت کنار هم بودن آدمها کمرنگ و محدود بشه و جمع شدنشون از محوریت خارج بشه و حاشیه جای متن رو بگیره!
گور بابای هرچیزی که دست و پای ما رو واسه نزدیک شدن به هم میبنده تا مثلا تجربههای رسمیتر و آبرومندانهتری خلق بشه
#صاد