دارم یه رمان درمورد اعتیاد گوش میدم واسه پیرنگ یکی از قصههام....و چون بدآموزی داره خیلی صحبتی ازش اینجا نکردم😔😂
ولی جملهها و برشهای جالبی داره که حتما باید بذارم براتون
چندروز پیش در خلالش متوجه شدم یه مفهومی وجود داره به اسم: اضطراب قبل از خماری...
غمانگیز و دردناکه(:
و در نهایت، حرف باقی مونده اینکه
گور بابای تشریفات! و هرچیزی که باعث میشه فرصت کنار هم بودن آدمها کمرنگ و محدود بشه و جمع شدنشون از محوریت خارج بشه و حاشیه جای متن رو بگیره!
گور بابای هرچیزی که دست و پای ما رو واسه نزدیک شدن به هم میبنده تا مثلا تجربههای رسمیتر و آبرومندانهتری خلق بشه
#صاد
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
دیر میطلبی حاج مصطفی! دیر، ولی به موقع(: #فاء
[این گوشه از شهر، امنه
من سعی کردم نَمیرم
انقد نمیرم که آخر
این گوشه پهلو بگیرم] (:
بزرگترین و تلخترین اسراف
نه نونه نه آبه نه برق نه گاز
حیف شدن و از دست رفتنِ فکر و ایده ست
و یا گذشتنِ زمانشون
فرسایشی شدنشون و...
خدایا کاش همیشه وقتی فکرو میندازی تو سرِ بندهت و توان عملی کردنش رو هم صد در صد همراه باهاش میدی، توفیق حفظ کردن و از دست ندادن فرصتِ کار کردن روش رو هم بدی...دمت گرم
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
خیلی دوست دارم ببینم اگه اینجا ناشناس داشته باشه صحبتی توش رد و بدل میشه یا بوتههای خار پشتک وارو خ
ناشناس اینجا مدتهای نامعلومی خراب بوده🙄
الان لینک رو عوض کردم
امری بود درخدمتم🌿