بهانه زیاده. ولی اگه روراست باشیم، مشکل دقییییقا از اونجا شروع شد که به جای دیوونگی کردن سعی کردیم عاقل باشیم و حساب کتاب کنیم، جای بچهپررو بودن سعی کردیم بزرگسالانه رفتار کنیم. نقطهی هممه چیز از همونجا گذاشته شد. دردهای شیرین تموم شدن و بنبستها جاشون رو گرفتن.
دنیا اصلا جای مناسبی واسه اینجوری هدر شدن نیست. زندگی به کام اونایی میشه که یا اصلا این نقطه رو نذارن، یا اگه از دستشون در رفت، برن سر خط و دوباره و بهتر از قبل، بیپرواتر از قبل ادامه بدن.
خدایا! آیا همانطور که پرسیدن سوال نصف جواب است، فهمیدن مشکل نصفِ حل شدنش نیست؟☺️
رزق واقعا مهمه
بیشتر از مقدار رزق، یه قدم هم نمیشه برداشت؛ حالا آسمونو بدوز زمین.
یقینا کله خیر...
دیدید میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه صدتا عاقل نمیتونن درش بیارن؟
یه آدمِ واحد هم یه لحظه تو یه مودِ دیوانهطرز یه کاری میکنه که با صدتا عاقلی کردن نمیتونه جمعش کنه😀
لازم دارم سرمو از ماشین بکنم بیرون و تو جاده از دست خودم و عجله کردنم جیغ بکشم 🤝
تصمیمات مثبت هم اگه با عجله گرفته بشن سمن، سم.☺️
گاهی شرمندگی لازم است، به جاست، سازنده و باعث حرکت است.
و برای گرفتن رزق شرمندگیهای بجا و دور بودن از انفعال و بیحسی نابجا، چه کسی بهتر از آقایی که ماجرای شرمنده شدنش، زیباترین خیابان روی زمین و سوزانندهترین برادرانهی دنیا را رقم زده؟
#فورواردی از هدی محمدی | کانال کاغذپاره
من وقتی به گره مالی میخورم قبل از هر کسی شمارهی عمویم را میگیرم. نه اینکه بابا کمک حالم نباشد، نه! اتفاقا پدرم پایان هر تماسی همیشه میگوید که اگر کم و کسری دارم اشاره هم بزنم کافیست. اما رویم به روی عمویم بازتر است...
یا وقتی زمانه سختگیریاش زیاد میشود، وقتی کم میآورم، گیر میکنم، خرابکاری میکنم، خودم را پیش ریحانه پیدا میکنم. نه اینکه دوستان دیگرم اهل شنیدن نباشند. خوب میشنوند، حامیان بینظیری هستند اما رویم به ریحانه بازتر است...
میدانی؟ مسئله فقط لطف آنها نیست. گاهی مسئله ماییم. ما که آنقدر خراب کردهایم که دیگر رویمان نمیشود، در هر خانهای را بزنیم.
میگویند یکی از اشقیا به سراغش آمدند، نمیدانم برای اماننامه بود؟ صدایش زدند، جواب نداد...دوباره صدا زد، حضرت جواب ندادند. امام حسین(ع) فرمود: «جوابش را بده حتی اگر فاسق باشد.»
همین جمله رویمان را به روی حضرت عباس باز کرد.
از آن روز جواب میدهد. جواب همه را میدهد...
امشب با تمام خرابکاریها رویمان میشود، میرویم دردهایمان را به عباسِ علی میگوییم...
#هدی_محمدی
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
فقط تویی که پرچمت قدِ پرچمِ شاه کربلا بالاست(:
1:51
برای این گدا فقط اینکه
با تو بمونه، بهترین اجره(:
نزدیک یک سال از اون شب تابستونی میگذره که بعد از وداع با سرزمین عراق و تمام خاطرات اربعین، از همدان عبور کردیم و افتادیم تو مسیر ساوه تا به تهران برسیم(فانوس خوندهها دلیلِ ذکر نام شهر رو میدونن؛ #فاء). ساعت حوالی دو شب بود و چیزی به تهران نمونده بود که از خواب پریدم. نمیدونستم چقد تو چرت بودم و بابا بیدار و ماشین درحال حرکت. ولی صدای رادیو حواسم رو جمعِ جمع کرد و خوابو پروند:
ای ایران ایران! دور از دامان پاکت دست دگران. بد گوهران.
ماه تو آسمون میدرخشید. ستارهها هم دیده میشدن. اون آسمون و این ملودی دلنشین و این شبِ مهم باید ثبت میشد. فیلم گرفتم از سیاهی آسمون و درخشش ستارهها و صدای آقای نوری. اما نمیدونستم چرا اون شبِ خاص که بعد از اولین سفر کربلام داشتیم تو ایران نفس میکشیدیم باید با این شعر تو ذهنم ثبت شه. نمیدونستم تا امشب.
امشب هم نمیدونم توی یکدستی و همگونی صدای مرد و زن وقتی توی حسینیه امام میخوندن "در روح و جان من، میمانی ای وطن" چی بود که انقدر عمیق و خاصش کرده بود. نمیدونم امشب و اون محفل دقیقا چه رازی توش نهفته بود. ولی حتما بخشیش اثر نفس حاج محمود و دستور و سلیقهی آقاست...من فقط تونستم خیره به قاب تلوزیون زمزمه کنم "ماشاءالله" و حظ ببرم.
نمیدونم اسم و روح و هویت ایران چی داره. اسلام و شیعه و روضه چی داره که ترکیبشون با همدیگه این حس و حال و این روحیه رو میسازه. ولی مطمئنم پرچم ایران که بعد از تموم شدن مداحی حاج محمود رو صفحه تلوزیون به اهتزاز دراومد یه رنگ دیگه داشت. متفاوت از همیشه. قشنگتر. دلبرتر. ارزشمندتر برای فداش شدن. برای کفن بودن... فقط میدونم اون ایرانی واقعا ایرانه که ذره به ذرهش آغشته به هویت و تاریخ اسلام باشه و بمونه. که ایران و اسلام جزئی از هویت همدیگهن. تکمیل کنندهی همدیگهن برای رقم زدن تاریخ. برای به هم رسوندن خیلی از تفکرها، تلاشها، خونها و...
خیلیا مدتها زودتر فهمیدهن "ایران خدایی" چه قدرتی داره. دارن بالبال میزنن واسه تجزیه کردنش. جدا کردن میهن دوستی از دینداری، عین جدا کردن خوزستان، کردستان یا هر گوشهی دیگهی این خاک از ایران، غیرقابل تحمله.
اما خیلی از ما که باید با روح و جسم و جانمون از این دو تا گنجِ در هم تنیده محافظت کنیم، یادمون میره. یادمون میره و آتیشِ تفرقه و جدا شدن دلها از هم رو به هزار بهانه داغتر میکنیم و دایرهی خیالیای که دور خودمون کشیدیم رو تنگتر.
کاش شیرینی کنار هم قرار گرفتن دو بال/اسلام و ایران، زیر زبونمون بشینه و بمونه و حواسمون رو جمع کنه. به حق همین شب بزرگ و خاص...