فرّ+یاد | فاطمه حجتی
قسمتِ آخر دو سری دیالوگ خاص دیگه هم داشت که کتبا حقش ادا نمیشه. بمونه طلبتون این گفتمان سبز بودن رو
این طلبها هم که مثل شصتادتا کار دیگه موند رو زمین🗿🗿🗿💔
📪 پیام جدید
هر شب که از ناریا میگذره بیشتر به فکر فرو میرن
بیشتر تعلل میکنم و بیشتر به آدما و کاراشون دقت میکنم
نویسنده یک جوری یکی یکی شخصیتا رو میکشه و پاک میکنه که نمیدونم بخندم یا نه
ولی قسمت دارکش اینه که همش نتیجه کار و ترس خودشونه:))
با این حال امیدوارم آخرش فقط ما نمونده باشیم😭😂
#فعال_تلگرامی
#دایگو
من کاملا از ناریا غافل و ناامید بودم راستش، تا اینکه چند قسمتِ آخرش اتفاقا خونهی خالهم بودیم و خالهم پر و پا قرص با تحقیق و دونستنِ فرامتنهاش دنبالش میکردن و تازه اونجا متوجه جذابیتش شدم و دقیقا متوجه همین خاصیتی که میگی😭😂
حالا اینکه کی همت کنم ببینمش الله اعلم😶🌫
عمری دگر بباید برای این همه اثرِ لازم المشاهده و مطالعه🙄
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/itsphantom13/1654
بالاخره یکی پیدا شد درد منو بفهمه👌
کاملا حقققق
کاش میشد کلاچ رو با احترام از ماشین حذف کرد🤝
#دایگو
بیاحترام هم شد من مشکلی ندارم🤧
من: سختیش بیشتر به پارک کردن و دور زدن و ایناست نه؟🥲
پدر: ته!
من:.......به کلاجه؟😭
پدر: بله!
-😭😭😭😭😭😭
کلاج، همچنین نماد اون پدر عروساست که فقط بلدن سنگ بندازن تو کار داماد
در صدرشون آقای مهاجر🙏🏻
*دو روز دیگه عین فیلم دلشکسته عاشق همین کلاج میشم و میام قربون چشم و ابروش میرم. ببینید کی گفتم!
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
میخوایم مجددا لینک دایگو رو فعال کنیم به همین مناسبت تشریف بیارید یه بیت شعر بذارید توش تا هم مشاعر
📪 پیام جدید
ما چون زِ دری پای کشیدیم ، کشیدیم ..
امید زِ هرکس که بریدیم ، بریدیم ..
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند ..
از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم ..
#دایگو
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ! برای هیچ، در هیچ مپیچ🙄
📪 پیام جدید
از جفا تا او چهار انگشت بود ..
از وفا تا عهد هزار فرسنگ داشت ..
#دایگو
ز یاد بردنت ای آشنای من! سخت است
ببخش، مثل تو بودن برای من سخت است
📪 پیام جدید
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم ..
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ..
#دایگو
گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگهمیدارد
*میدونم ربطی نداشت ولی خب کلیدواژهها>>>((((((:
📪 پیام جدید
یکی درد و یکی درمان پسندد ..
یکی وصل و یکی هجران پسندد ..
من از درمان و درد و وصل و هجران ..
پسندم آنچه را جانان پسندد ..
#دایگو
مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارن کویش را ز جان خویشتن دارم
📪 پیام جدید
آن یار که عهد دوستداری بشکست ..
میرفت و منش گرفته دامان در دست ..
میگفت دگر باره به خوابم بینی ..
پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست ..
#دایگو
میشه در جواب این آهنگ بفرستم؟