eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید https://eitaa.com/itsphantom13/1781 وای این ... اولین بار باهاش مردم!!:))) دور از جون🥲 وتر بی‌نظیره((((:
اگه به قول بچه‌ها، تو نجف باید فقط نگاه کرد و نفس کشید، تو بین الحرمین باید فقط دم گرفت و زمزمه کرد...
هدایت شده از فرّ+یاد | فاطمه حجتی
یا مُغَیِّر..! کاش تو این شبا، کلی از اون تغییرای بزرگ و کوچیکی تو تقدیرمون بذاری که ختم به لبخندت بشن(:
هدایت شده از فرّ+یاد | فاطمه حجتی
اقضِ لنا الخیر، و اجعلنا من اهل الخیر اقضِ لنا الخیر، و اجعلنا من اهل الخیر اقضِ لنا الخیر، و اجعلنا من اهل الخیر
فکت: وقتایی که ذهنم هر لحظه و هر اتفاق و هر حرفی رو ناخودآگاه به یه صحنه یا دیالوگ فیلم یا سریال وصل می‌کنه، یعنی آدمِ بسیار زنده‌تری‌ام.
Hossein AtaiHossein Atai - Miram Karbala - 320.mp3
زمان: حجم: 4.3M
دنیا یک سفر کربلا با پدر و مادرم به من بدهکاره‌ها...! -جای مامان، بیشتر از هرکس تو این سفر خالی بود..
لیلا تو ظل آفتاب و بلاتکلیفی بین اتوبوسا، از بچه‌ها صلوات می‌گرفت. هرکی اندازه‌ی خودش سعی می‌کرد انرژی‌ش رو نگهداره. لبخند بزنه و بقیه رو هم با حرف، از کلافگیِ گرما دربیاره... و چه امتحان‌های سختی در انتظارمونه که این ساعتا و این روزا تازه ابتداشه. که شیطان حتی منتظر نمی‌مونه سفر تموم شه تا شروع کنه به تلاش برای گرفتنِ آورده‌ها و سبُک شدن‌هامون... که همه چی می‌تونه با یه غر زدن، با یه سوءظن به برنامه‌ریزی، با یه از کوره در رفتن یا...از دست بره. که غربال میشیم تا معلوم شه کیا حواسشون بیشتر به گوهریه که دارن از سرزمین عراق همراه خودشون، تو وجود خودشون، سوغات میارن... الهی و ربی؛ من لی غیرک؟
سلام خیلی گفتنی‌ها داشتیم و داریم که بخشیش در نلگرام نوشته و منتشر شده و قراره منتقلش کنیم اینجا؛ اما قبل از اینکه اونها رو با هم بخونیم : امروز بیست و چهارمین سالگرد پرواز یکی از بزرگترین حسرتای زندگی منه ممنون میشم برای مادربزرگم صلوات یا فاتحه‌ای قرائت کنید✨🥀
شیطان، که یه شعبه‌ی درجه یک از خودش رو هم تو وجودمون کار گذاشته، مدام دنبال رقم زدن فقط یه اتفاق و یه سقوطه تا بعدش دومینووار همه چیز تو ذهنِ تو خراب شه و بگی "همه چی دروغ بود همه چی نقاب بود بخت خوش‌خیالِ من خوابِ خوابِ خواب بود..." و ادامه‌ی شعر هم که مشخصه. کلا خودت رو از خودت و همه بگیری..
اما خدا گُر و گُر نشونه می‌فرسته تا بگه دقیقا تو چه نقطه‌ای بیشتر از همیشه باهاته؟ اونجا که میگی "دادا خیلی لازمش دارم یکی که بام رفیق باشه لای اشکالم.." اصلا انگار موضوع، تازه بعد از اشتباه شروع میشه. برخوردت با اشتباه. حالِت بعد از اشتباه. فاصله‌ت تا اشتباه بعدی. اینا سرنوشت‌سازن. وقتی می‌خوای تغییر کنی هم اینا رو باید تغییر بدی..