eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
اما خدا گُر و گُر نشونه می‌فرسته تا بگه دقیقا تو چه نقطه‌ای بیشتر از همیشه باهاته؟ اونجا که میگی "دادا خیلی لازمش دارم یکی که بام رفیق باشه لای اشکالم.." اصلا انگار موضوع، تازه بعد از اشتباه شروع میشه. برخوردت با اشتباه. حالِت بعد از اشتباه. فاصله‌ت تا اشتباه بعدی. اینا سرنوشت‌سازن. وقتی می‌خوای تغییر کنی هم اینا رو باید تغییر بدی..
برکت، همت و اراده‌ی عزیزم! دوستان نازنینی که این روزها کمتر به دیدارتان مشرف می‌شوم و فقط، گاه گاه از دور برایم دست تکان می‌دهید! اگر از حال من بپرسید، با زکام همنشینم. پدیده‌ای آزاردهنده و معلق که احتمالا در شجره‌نامه‌اش، جایی با کَنه پیوند داشته باشد‌. علائم دیگر می‌روند و می‌آیند و زکام، از عراق تا ایران و کربلا تا تهران، با ما هست. مدام با حضورش تشر می‌زند: الان است که مریض و زمینگیر شوی. الان است که از ویروس نهفته در بدنت دیگران را آلوده کنی؛ اما خب خودش هم می‌داند که لب و دهنی بیش نیست و سر و صدایش با یک لیوان چای و عسل یا گهگاهی قرص و شربت، می‌خوابد. می‌دانم که یک مقدار دارم غر می‌زنم و پیازداغش را زیاد می‌کنم. نه شما آنقدر دورید و نه زکام آنقدر جلوی دست و پا. این پدرمُرده از آنهایی‌ست که فقط هست. موجودیت صرف! اما خب...داشتم فکر می‌کردم چه می‌شد این چسبندگی و اصرار زکام به بودن و وجود داشتن را شما بزرگواران هم داشتید؟ که با هر پِخِ ناخواسته -که از جنس غفلت یا لغزش است- کیلومترها دور نمی‌شدید و ما را دنبال خود نمی‌دواندید. البته، شاید خاصیتتان به همین دست نیافتنی بودنتان است. شاید هم اصلا هستید و مثل زکام، اصرار هم دارید به بودن و ما نمی‌بینیم. نمی‌دانم... به‌هرحال، خواستم به واسطه‌ی این عریضه، ابراز دلتنگی و احتیاج به شما نازنینان برای پیشبرد امور را ثبت کرده و به گوشتان برسانم. باشد که عنایتی شود و گشایشی در فاصله‌ی بین دو ستون. من قدم‌هایم را به سمت شما برمی‌دارم و امید است قبل از زمین خوردنی دوباره، خداوند ما را به وصل یکدیگر برساند. دیگر مزاحم اوقات شریفتان نمی‌شوم. سلام مرا به رفیقمان. استمرار هم برسانید. دوستدار و ارادتمند شما؛ فانتوم.
متاسفانه در جمع کنونی، به شکل اورژانسی نیاز مفرط دارم به زبان گفتگوی مشترک. بهانه‌ای برای صحبتی بیشتر از دو سه کلمه. آه.
همیشه همینجوریه. با رنج سنی بزرگتر از خودم، حرف‌های بیشتری برای گفتن دارم و تو گفتگو با همسن و سالان درمی‌مانم. عجیبه.
مامانم هم از بچگی با اینکه با بزرگتر از خودم راحت‌تر دوست می‌شدم مشکل داشت. حتی هم از این حرص‌ می‌خورد. ‌ باور کن معاشرت با بزرگترا خیلی راحت‌تر و جذاب‌تره مادرجان.
شاید با تجربه‌ی گفتگوی حضوری یا حتی مجازی بگید تو که خیلی پرحرفی(حتی از طومارهای اینجا هم مشخصه) ولی خب در حقیقت شما سوژه‌ی شایسته‌ای برای گفتگو هستید. ✨ کما اینکه الانم اینجام😔
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
متاسفانه در جمع کنونی، به شکل اورژانسی نیاز مفرط دارم به زبان گفتگوی مشترک. بهانه‌ای برای صحبتی بیشت
درد بدتر می‌دونید چیه؟ زبان مشترک و بهانه رو می‌دونم ولی اینجا جاش نیست. *چنگ انداختن به صورت
عب نداره. از سخنرانی استفاده می‌کنیم💔
سخنران هم زد کانال ترکی(: بریم سراغ تا زودتر تموم شه بیام ازش بگم براتون. خدافظ.
چرا ادامه‌ی روایت‌ها رو نمی‌نویسی و کلا دچار یه محویِ خاص شدی؟ چون برخلاف همیشه که کتاب صوتی رو میذاشتم واسه مسیرهای پیاده‌روی و مترو و..، دارم تو خونه گوش میدم و در نتیجه دیگه به مقصدی نمی‌رسم که قطعش کنم، یه مقدار دچار اعتیاد شدم😔 عزیزم پرونده‌ش داره بسته میشه❣
هدایت شده از فرّ+یاد | فاطمه حجتی
واژه‌ی "رزق" درواقع همون "رفیق" بوده که در طول زمان تلفظش به این شکل دراومده😌 خدایا رفیق‌ها=رزق‌های زندگیمونو برامون حفظ کن(: