درس جدید زندگی اینه که
دویدن هم حد و اندازه داره. اگه بیش از حد و "فقط" بدویی و بعضی چیزا رو هم به قیمت دویدن از دست بدی، اگه بیش از حد واسه جور کردن همه چیز تلاش کنی، تبدیل میشی به مجموعهای از تجربههای منتهی به بن بست و نشدن.
اینکه امیرالمومنین گفتهن خدا رو به فسخ عزائم میشناسم هم احتمالا در ارتباط با همینه. وقتی محوریتت میشه دویدن و تلاش کردن "فقط" برای اتفاق افتادنِ یک چیز یا تعدادی از چیزها و بعضا به هر قیمت، در نهایت خیلیاش محقق نمیشه.
باید دوید اما درست، به اندازه، با آمادگی قوا از قبلش، با نگاه دوختن به معنا و هدف توی هرقدم، با چشم باز برای موانع توی مسیر و....
یک هنری که انسان باید خیلی تلاش کنه و "بخواد" که داشته باشدش اینه که
به موقع متوجه ریختن "دومینوها" بشه
و در لحظه جلوی ریختنِ باقیشون رو یگیره
اینکه خراب شدنِ یه چیز، یا رسیدن به یه بنبست نشه بهونهی خراب شدن بقیهی چیزا
چه توی رابطههاش، چه کارهاش، چه سنگرهای درون وجود خودش، پاک موندنش، قوی موندنش...
همهی اینها میتونن به صورت دومینوار، از بین برن...
واسه کسی که ریختن مداوم دومینوها رو تجربه کرده باشه، این یه زنگ هشدار خیلی ترسناکه چون میدونه ختم به چه سیاهچالهای میشه
ولی هنر واقعی اینه که قبل از تجربه کردن و عبرت گرفتن، مواظب دومینوهای زندگیت باشی
#صاد (:
امروز، از دعوتهایی که ما نه لایقشیم نه آمادهش
اما میزبان با مرامِ بیحدش، پامون وایمیسته(:
پن: یادتون بودیم(:
پن۲: توصیه اینه که اگه با هم میرید و میخواید بیشتر سکوت کنید برید کهف الشهدا، اگه میخواید صحبت کنید برید امامزاده صالح😔✨
پن۳:کفشهایی که جامانده بود🤏