eitaa logo
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
66 دنبال‌کننده
518 عکس
29 ویدیو
5 فایل
«فَاستَقمِ کَما اُمِرت» فر+یاد فر:شکوه، اون آنِ خاصی که توی قصه‌های باستانی و افسانه‌ای باید افراد برگزیده داشته باشنش + یاد:مرور، ذکر، معنا اینجا؟ رزق‌سنجِ واژه و قلم و اندیشه! ناشناس: https://6w9.ir/Harf_10579115
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه آیتم‌های تلوزیونی از صحبت‌های رهبری خط بگیرن خیلی خوبه. اینکه بعد از سخنرانی پریروز شروع شده به تبیین کارکردهای متنوع انرژی هسته‌ای خیلی عالیه. ولی آخه "هسته‌ای هستم" چه اسمیه؟😭 چطور باید باهاش ارتباط گرفت؟😭
ولی صحبت کردن جزئی رهبر درباره غنی سازی، نشون میده باید بیشتر از اینا راجع به هسته ای تبیین می‌کردیما(:
از کانال تاکوچ(پرستو عسکرنجاد) خرده‌رفتارهای مؤمنانه رو خیلی دوست دارم، حرکات ظریفی که سال‌هاست بر اثر تقید به تقوا، ناخودآگاه به شکل عادت دراومده‌ن. مثلاً؟ مردی که وقتی می‌خواد از دست خانمی چیز کوچیکی رو بگیره، به‌ جای این‌که انگشتاش حالت گرفتن چیزی رو داشته باشه، کف دستش رو صاف میاره جلو تا انگشتای خانم به دستش نخوره و خانم بتونه شئ رو آروم، بدون بیم تماس، بذاره کف دستش. خانمی که وقتی می‌بینه مردی دولّا شده کمرش زده بیرون، رو برمی‌گردونه. جلساتی که حضارش همه از دم فرهیخته هستن اما کسی توی صورت دیگری جز به ضرورت تخاطب نگاه نمی‌کنه. پسری که وقتی می‌بینه دختری گالری گوشی‌ش رو باز کرده، چشمش رو می‌گردونه نگاهش ناخواسته به عکسای خصوصی خانم نیفته. مردی که در حرکت گروهی، پشت سر خانم‌ها راه نمی‌ره. خانمی که عطر رو به جای چادر، به روسری می‌زنه که اگر از کنار مردی رد شد، بتونه جلوی چادر رو بگیره بوی خوش عطر، ردش نمونه. پسری که همیشه جلوی کلاس می‌شینه که حجم بدن خانم‌ها در زاویهٔ دیدش نباشه. ایمان معتدل، ایمان لطیف درونی‌شده، عادت‌شده، خیلی قشنگه.✨ همون‌طور که روباه به شازده‌کوچولو گفت: «…و این چیزی‌ست که این روزها کم پیدا می‌شود».
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
#فورواردی از کانال تاکوچ(پرستو عسکرنجاد) خرده‌رفتارهای مؤمنانه رو خیلی دوست دارم، حرکات ظریفی که سا
این رو هم چندروز پیش تلگرام گذاشته بودم. حیفم اومد اینجا نباشه این مصداق‌ها از همون "محترم بودن" میاد که بارها اینجا در ستایشش گفتیم. دین‌داری حقیقی، آدما رو محترم و با شخصیت می‌کنه.
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
راستی کنار ضریح که بودیم یه آقایی یهو بلندبلند، با اضطراب و استیصال شروع کرد حرف زدن که: خدایا اگه مادرمو شفا ندی دیگه درِ خونه‌ت نمیام، نوکری امام حسینت رو نمی‌کنم... و خودش بیشتر از بقیه با این حرف‌هاش گریه می‌کرد ولی می‌گفت. محکم می‌گفت و ملتمسانه شفا می‌خواست. بیاید برای همه‌ی بیمارا مخصوصا مادر این آقا دعا کنیم(((: