#فورواردی از کانال تاکوچ(پرستو عسکرنجاد)
خردهرفتارهای مؤمنانه رو خیلی دوست دارم، حرکات ظریفی که سالهاست بر اثر تقید به تقوا، ناخودآگاه به شکل عادت دراومدهن.
مثلاً؟
مردی که وقتی میخواد از دست خانمی چیز کوچیکی رو بگیره، به جای اینکه انگشتاش حالت گرفتن چیزی رو داشته باشه، کف دستش رو صاف میاره جلو تا انگشتای خانم به دستش نخوره و خانم بتونه شئ رو آروم، بدون بیم تماس، بذاره کف دستش.
خانمی که وقتی میبینه مردی دولّا شده کمرش زده بیرون، رو برمیگردونه.
جلساتی که حضارش همه از دم فرهیخته هستن اما کسی توی صورت دیگری جز به ضرورت تخاطب نگاه نمیکنه.
پسری که وقتی میبینه دختری گالری گوشیش رو باز کرده، چشمش رو میگردونه نگاهش ناخواسته به عکسای خصوصی خانم نیفته.
مردی که در حرکت گروهی، پشت سر خانمها راه نمیره.
خانمی که عطر رو به جای چادر، به روسری میزنه که اگر از کنار مردی رد شد، بتونه جلوی چادر رو بگیره بوی خوش عطر، ردش نمونه.
پسری که همیشه جلوی کلاس میشینه که حجم بدن خانمها در زاویهٔ دیدش نباشه.
ایمان معتدل، ایمان لطیف درونیشده، عادتشده، خیلی قشنگه.✨
همونطور که روباه به شازدهکوچولو گفت:
«…و این چیزیست که این روزها کم پیدا میشود».
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
#فورواردی از کانال تاکوچ(پرستو عسکرنجاد) خردهرفتارهای مؤمنانه رو خیلی دوست دارم، حرکات ظریفی که سا
این رو هم چندروز پیش تلگرام گذاشته بودم. حیفم اومد اینجا نباشه
این مصداقها از همون "محترم بودن" میاد که بارها اینجا در ستایشش گفتیم.
دینداری حقیقی، آدما رو محترم و با شخصیت میکنه.
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
راستی
کنار ضریح که بودیم
یه آقایی یهو بلندبلند، با اضطراب و استیصال شروع کرد حرف زدن که: خدایا اگه مادرمو شفا ندی دیگه درِ خونهت نمیام، نوکری امام حسینت رو نمیکنم...
و خودش بیشتر از بقیه با این حرفهاش گریه میکرد ولی میگفت. محکم میگفت و ملتمسانه شفا میخواست.
بیاید برای همهی بیمارا مخصوصا مادر این آقا دعا کنیم(((:
فرّ+یاد | فاطمه حجتی
به تو محتاجم مثل نور✨ مثل لحظهی رستگاری ماهی توی تور(:
قافیههام آب شدن، سوختن
فراق تو شعر منو بسط داد..✨❤️🩹
بخت از آن کسی ست
کــه منـاجــات کـنــد بـا کـارش
و در اندیشهی یک مسأله خوابش ببرد
و کتابــش را بـگــذارد در زیـر سـرش
و ببیند در خواب، حل یک مسأله را
باز با شادی درگیری یک مسأله بیدار شود
مجتبی کاشانی
چیزی نمونده که بین شلوغی افکار و وفور حرفهای ناگفته در اینجا و همه جا، غرق بشم. عالیه🙏🏻
برای ذهن بیشفعالی که لحظه به لحظه محتوا پیشنهاد میده و فکرهای تازه روو میکنه دو علاج بیشتر نیست
یا پذیرفتن محدودیت، و از دست دادن بخش زیادی از فکرها و ایدهها
یا بیوقفه نوشتن، بییییوقفه نوشتن...
نمیشه از صفر یکهو به صد رسید
۹۹ تا پلهی دیگه این بین هست
سرعت و صبر توأمان لازمه.
صداهای زیادی بیاراده توی سرمون پخش میشه که باید خاموششون کنیم و نادیده بگیریمشون
یکی از مهمتریناش صدای "الان وقت حرف زدن نیست. بعدا فرصت میشه" ست
قطعا حرف زدن بیشتر از سکوت احتمال داره جواب بده
نوشتن بیشتر از خیال کردن
جلو رفتن بیشتر از ایستادن
حرف زدن آخرین چیزیه که آدمیزاد باید ازش دست بکشه
#صاد
وای واقعا لذت تیک خوردن کارها>>>>>>
شاید علاج در ریزریزززز کردن کارها و تیک خوردنهای تندتند باشد